گاو آبی گوهر از بحر آورد
بنهد اندر مرج و گردش میچرد
دفتر ششم
این شعر به توصیف گاو آبی میپردازد که گوهرهایی از دریا با خود میآورد و در مرتع به گردش میپردازد. گاو آبی به دنبال نرگس و نیلوفر است و قوت او از نور جلال الهی است. در ادامه، تاجر سیاهی به نزدیکی گاو میآید و تلاش میکند تا گاو را دور کند، اما گاو برای محافظت از خود در برابر تاجر میجنگد. زمانی که گاو از مبارزه ناامید میشود، از نور گوهر دور میشود و ابلیس را میبیند؛ ابلیس که همواره در تاریکی و طینت است. در نهایت، شعر به معنای عمیقتری اشاره میکند، از جمله این که انسانها باید از غفلت و جذب و تمایلات دنیوی اجتناب کنند و به حقیقت و نور الهی نزدیک شوند. این متن تأکید دارد که هر گل (یا انسان) که در دلش گوهر (یا حقیقتی) نهفته باشد، باید از طینت و ظواهر دنیایی فراتر رود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گاو آبی گوهر از بحر آورد
بنهد اندر مرج و گردش میچرد
در شعاع نور گوهر گاو آب
میچرد از سنبل و سوسن شتاب
زان فکندهٔ گاو آبی عنبرست
که غذااش نرگس و نیلوفرست
هرکه باشد قوت او نور جلال
چون نزاید از لبش سحر حلال
هرکه چون زنبور وحیستش نفل
چون نباشد خانهٔ او پر عسل
میچرد در نور گوهر آن بقر
ناگهان گردد ز گوهر دورتر
تاجری بر در نهد لجم سیاه
تا شود تاریک مرج و سبزهگاه
پس گریزد مرد تاجر بر درخت
گاو جویان مرد را با شاخ سخت
بیست بار آن گاو تازد گرد مرج
تا کند آن خصم را در شاخ درج
چون ازو نومید گردد گاو نر
آید آنجا که نهاده بد گهر
لجم بیند فوق در شاهوار
پس ز طین بگریزد او ابلیسوار
کان بلیس از متن طین کور و کرست
گاو کی داند که در گل گوهرست
اهبطوا افکند جان را در حضیض
از نمازش کرد محروم این محیض
ای رفیقان زین مقیل و زان مقال
اتقوا ان الهوی حیض الرجال
اهبطوا افکند جان را در بدن
تا به گل پنهان بود در عدن
تاجرش داند ولیکن گاو نی
اهل دل دانند و هر گلکاو نی
هر گلی که اندر دل او گوهریست
گوهرش غماز طین دیگریست
وان گلی کز رش حق نوری نیافت
صحبت گلهای پر در بر نتافت
این سخن پایان ندارد موش ما
هست بر لبهای جو بر گوش ما