گفت قاضی گر نبودی امر مر
ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در
در این متن، قاضی میگوید اگر نبودند مفاهیمی چون خوبی و بدی، نفس، شیطان و درد و رنج، چگونه میتوانستی بندگان را قضاوت کنی؟ او به این نکته اشاره میکند که همه این صفات و مشکلات تنها به خاطر وجود دنیا و واقعیتهاست. قاضی به زبان میآورد که علم و حکمت بدون هدف و راه درست بیفایدهاند. او بر این باور است که مشکلات و دردهای دنیا نسبت به غفلت از حقیقت آسانترند، زیرا این امور گذرایند، ولی حقیقت و آگاهی از آن باقی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت قاضی گر نبودی امر مر
ور نبودی خوب و زشت و سنگ و در
ور نبودی نفس و شیطان و هوا
ور نبودی زخم و چالیش و وغا
پس به چه نام و لقب خواندی ملک
بندگان خویش را ای منهتک
چون بگفتی ای صبور و ای حلیم
چون بگفتی ای شجاع و ای حکیم
صابرین و صادقین و منفقین
چون بدی بی رهزن و دیو لعین
رستم و حمزه و مخنث یک بدی
علم و حکمت باطل و مندک بدی
علم و حکمت بهر راه و بیرهیست
چون همه ره باشد آن حکمت تهیست
بهر این دکان طبع شورهآب
هر دو عالم را روا داری خراب
من همیدانم که تو پاکی نه خام
وین سؤالت هست از بهر عوام
جور دوران و هر آن رنجی که هست
سهلتر از بعد حق و غفلتست
زآنک اینها بگذرند آن نگذرد
دولت آن دارد که جان آگه برد