آن یکی میشد به ره سوی دکان
پیش ره را بسته دید او از زنان
این متن به توصیف یک موقعیت اجتماعی پرداخته است که در آن مردی در حین مسیر خود متوجه گروهی از زنان میشود که راه را مسدود کردهاند. او با ناامیدی از تأخیر و دشواری راه میگوید که زندگی به ویژه برای مردان سخت شده است و به نوعی سرنوشت تلخ اجتماعی اشاره میکند. یکی از زنان در پاسخ تأکید میکند که اگرچه آنها جمعیت زیادی هستند، ولی زندگی برای همگان دشوار است و هیچکس نمیتواند از مشکلات اجتماعی به راحتی فرار کند. او به تلخیهای زندگی و امتحانات آن اشاره میکند و میگوید که در شرایط سخت، باید صبر و استقامت داشته باشیم. در نهایت، مفهومی از تضاد و تضادهای اجتماعی و فردی به تصویر کشیده شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن یکی میشد به ره سوی دکان
پیش ره را بسته دید او از زنان
پای او میسوخت از تعجیل و راه
بسته از جوق زنان همچو ماه
رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان
هی چه بسیارید ای دخترچگان
رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین
هیچ بسیاری ما منکر مبین
بین که با بسیاری ما بر بساط
تنگ میآید شما را انبساط
در لواطه میفتید از قحط زن
فاعل و مفعول رسوای زمن
تو مبین این واقعات روزگار
کز فلک میگردد اینجا ناگوار
تو مبین تحشیر روزی و معاش
تو مبین این قحط و خوف و ارتعاش
بین که با این جمله تلخیهای او
مردهٔ اویید و ناپروای او
رحمتی دان امتحان تلخ را
نقمتی دان ملک مرو و بلخ را
آن براهیم از تلف نگریخت و ماند
این براهیم از شرف بگریخت و راند
آن نسوزد وین بسوزد ای عجب
نعل معکوس است در راه طلب