اطلس عمرت به مقراض شهور
برد پارهپاره خیاط غرور
دفتر ششم
در این شعر، شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات به مسائل مرتبط با عمر و کامیابی میپردازد. او به انتقاد از زمان و تقدیر میپردازد که چگونه میتواند به غرور انسان آسیب بزند. شاعر به رنجهایی که از خاموشی و مشکلات زندگی ناشی میشود، اشاره میکند و به لزوم توجه به عشق و احساسات واقعی تأکید میکند. در نهایت، او به مخاطب میگوید که نباید به ظواهر فریفته شود و باید دید عمیقی به عشق و روابط انسانی داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اطلس عمرت به مقراض شهور
برد پارهپاره خیاط غرور
تو تمنا میبری که اختر مدام
لاغ کردی سعد بودی بر دوام
سخت میتولی ز تربیعات او
وز دلال و کینه و آفات او
سخت میرنجی ز خاموشی او
وز نحوس و قبض و کینکوشی او
که چرا زهرهٔ طرب در رقص نیست
بر سعود و رقص سعد او مهایست
اخترت گوید که گر افزون کنم
لاغ را پس کلیت مغبون کنم
تو مبین قلابی این اختران
عشق خود بر قلبزن بین ای مهان