دفتر ششم

بخش ۵۰ - سؤال کردن آن صوفی قاضی را

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفت صوفی چون ز یک کانست زر

این چرا نفعست و آن دیگر ضرر

۲

چونک جمله از یکی دست آمدست

این چرا هوشیار و آن مست آمدست

۳

چون ز یک دریاست این جوها روان

این چرا نوش است و آن زهر دهان

۴

چون همه انوار از شمس بقاست

صبح صادق صبح کاذب از چه خاست

۵

چون ز یک سرمه‌ست ناظر را کحل

از چه آمد راست‌بینی و حول

۶

چونک دار الضرب را سلطان خداست

نقد را چون ضرب خوب و نارواست

۷

چون خدا فرمود ره را راه من

این خفیر از چیست و آن یک راه‌زن

۸

از یک اشکم چون رسد حر و سفیه

چون یقین شد الولد سر ابیه

۹

وحدتی که دید با چندین هزار

صد هزاران جنبش از عین قرار

بازگشت به سروده‌های مولانا