گشت قاضی طیره صوفی گفت هی
حکم تو عدلست لاشک نیست غی
در این شعر، قاضی طیره صوفی با انتقاد از قضاوتهای غیرمنصفانه و ظالمانه صحبت میکند. او میگوید که حکم او عادلانه نیست و از شیخ دین میخواهد که به خود نگاه کند و متوجه شود که چه چیزی را نمیپسندد و چرا آن را برای برادرش میپسندد. او به حکمتهای نادرست در قضاوت اشاره میکند و میگوید، گاهی اوقات احکام ظالمانه به ضرر خود قضاوتکنندگان تمام میشود. به طور کلی، شعر به انتقاد از ناعدالتیها و نیاز به انصاف در قضاوتها میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گشت قاضی طیره صوفی گفت هی
حکم تو عدلست لاشک نیست غی
آنچ نپسندی به خود ای شیخ دین
چون پسندی بر برادر ای امین
این ندانی که می من چه کنی
هم در آن چه عاقبت خود افکنی
من حفر بئرا نخواندی از خبر
آنچ خواندی کن عمل جان پدر
این یکی حکمت چنین بد در قضا
که ترا آورد سیلی بر قفا
وای بر احکام دیگرهای تو
تا چه آرد بر سر و بر پای تو
ظالمی را رحم آری از کرم
که برای نفقه بادت سه درم
دست ظالم را ببر چه جای آن
که بدست او نهی حکم و عنان
تو بدان بز مانی ای مجهولداد
که نژاد گرگ را او شیر داد