چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست
از حدیث پست نازل چاره نیست
این شعر به نقد و بررسی وضعیت یک مجلس بیمحتوا و بیخاصیت میپردازد. شاعر میگوید که اگر در این مجلس پیغامی وجود نداشته باشد، از بحثهای بیفایده چارهای نیست. او به مخاطبش میگوید که به قصههای بیارزش نپردازد و به جای آن، به واقعیتهای معکوس و پوچ توجه کند. شاعر این واقعیت را توصیف میکند که در چنین جمعی هیچگونه فکر، احساس، یا بینشی وجود ندارد و همه چیز به یک بیمحتوایی تبدیل شده است که به نوعی مانند پیاز بیمزگی شده است. در نهایت هیچچیز از این جمع بهرهمند نمیشود و به نوعی به ظاهر میپردازد بدون هیچ معنایی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چونک مجلس بی چنین پیغاره نیست
از حدیث پست نازل چاره نیست
واستان هین این سخن را از گرو
سوی افسانهٔ عجوزه باز رو
چون مسن گشت و درین ره نیست مرد
تو بنه نامش عجوز سالخورد
نه مرورا راست مال و پایهای
نه پذیرای قبول مایهای
نه دهنده نی پذیرندهٔ خوشی
نه درو معنی و نه معنیکشی
نه زبان نه گوش نه عقل و بصر
نه هش و نه بیهشی و نه فکر
نه نیاز و نه جمالی بهر ناز
تو بتویش گنده مانند پیاز
نه رهی ببریده او نه پای راه
نه تبش آن قحبه را نه سوز و آه