آن یکی اسپی طلب کرد از امیر
گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
در این شعر، شخصی از امیر خواسته است که اسپ اشهب را به او بدهد، اما امیر به او میگوید که این اسب به خاطر شهوت خود به عقب میرود و به همین دلیل نمیتواند به جلو برود. او پیشنهاد میکند که دم اسب را به سمت خانه ببرند تا شهوتش کنترل شود. شاعر این مساله را با تشبیه به شاخهای از درخت مطرح میکند که اگر آن را ببُرند، میتواند از قسمت دیگر قوت بگیرد. در ادامه، شاعر به سفر و تلاش برای رسیدن به حقایق بالا میپردازد و به شخصیتهایی چون موسی کلیم اشاره میکند که در سیر و سفر خود عزم راسخی دارند. در پایان، همت در سیر جسم و جان به تحرک و تلاش در راه حق اشاره میکند، و از دلاوریها و پیشرفت در سبقت یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن یکی اسپی طلب کرد از امیر
گفت رو آن اسپ اشهب را بگیر
گفت آن را من نخواهم گفت چون
گفت او واپسروست و بس حرون
سخت پس پس میرود او سوی بن
گفت دمش را به سوی خانه کن
دم این استور نفست شهوتست
زین سبب پس پس رود آن خودپرست
شهوت او را که دم آمد ز بن
ای مبدل شهوت عقبیش کن
چون ببندی شهوتش را از رغیف
سر کند آن شهوت از عقل شریف
همچو شاخی که ببری از درخت
سر کند قوت ز شاخ نیکبخت
چونک کردی دم او را آن طرف
گر رود پس پس رود تا مکتنف
حبذا اسپان رام پیشرو
نه سپسرو نه حرونی را گرو
گرمرو چون جسم موسی کلیم
تا به بحرینش چو پهنای گلیم
هست هفصدساله راه آن حقب
که بکرد او عزم در سیران حب
همت سیر تنش چون این بود
سیر جانش تا به علیین بود
شهسواران در سباقت تاختند
خربطان در پایگه انداختند