گفت پیغامبر برای امتحان
او نمیبیند ترا کم شو نهان
دفتر ششم
در این شعر، شاعر به گفتوگوی پیامبر با عایشه و امتحان او اشاره میکند. عایشه با حرکات دست نشان میدهد که پیامبر او را نمیبیند، اما شاعر میگوید که عقل در برابر زیبایی روح و حقیقت دوچار رشک و غیرت شده است. شاعر از پنهان کردن نور حقیقت و جاذبهای که از آن ناشی میشود، سخن میگوید و میپرسد چرا باید این نور را پنهان کرد در حالی که همه بر آن آگاهند. او با استفاده از تشبیهاتی به این نکته میپردازد که حتی در سکوت و پنهانی نیز حقیقت خود را نشان میدهد و در این راستا بیان میکند که گفتگو و ابراز عشق به حقیقت همانند شور و شوق بلبل برای گل است. در نهایت، او به روشنایی و روشنی وجود، و این که در حقیقت دلیلی برای پنهان کردن نیست، اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت پیغامبر برای امتحان
او نمیبیند ترا کم شو نهان
کرد اشارت عایشه با دستها
او نبیند من همیبینم ورا
غیرت عقل است بر خوبی روح
پر ز تشبیهات و تمثیل این نصوح
با چنین پنهانییی کاین روح راست
عقل بر وی این چنین رشکین چراست
از که پنهان میکنی ای رشکخو
آنکه پوشیدهست نورش روی او
میرود بیرویپوش این آفتاب
فرط نور اوست رویش را نقاب
از که پنهان میکنی ای رشکور
که آفتاب از وی نمیبیند اثر
رشک از آن افزونترست اندر تنم
کز خودش خواهم که هم پنهان کنم
ز آتشِ رشکِ گرانآهنگ، من
با دو چشم و گوشِ خود در جنگ، من
چون چنین رشکیستت ای جان و دل
پس دهان بر بند و گفتن را بهل
ترسم ار خامش کنم آن آفتاب
از سوی دیگر بدراند حجاب
در خموشی گفت ما اظهر شود
که ز منع آن میل افزونتر شود
گر بغرد بحر غرهش کف شود
جوش احببت بان اعرف شود
حرف گفتن بستن آن روزنست
عین اظهار سخن پوشیدنست
بلبلانه نعره زن در روی گل
تا کنی مشغولشان از بوی گل
تا به قل مشغول گردد گوششان
سوی روی گل نپرد هوششان
پیش این خورشید کو بس روشنیست
در حقیقت هر دلیلی رهزنیست