اعجمی ترکی سحر آگاه شد
وز خمار خمر مطربخواه شد
دفتر ششم
این متن به بررسی رابطه میان معانی و الفاظ در شعر و عرفان پرداخته است. در آن به ذهن و روح انسان اشاره میشود که در جستجوی حقیقت و بیداری از خواب غفلت است. مطرب به عنوان نمادی از هنر و موسیقی معرفی میشود که مردم را به مستی و شادی میکشاند. این مستی هم میتواند به معنای درک عمیق از حقیقت باشد و هم به معنای نشئگی از شراب. هر دو نوع مستی در نهایت به یک حقیقت مشترک میرسند، اما در ظاهر تفاوتهایی دارند. نویسنده تأکید میکند که شناخت واقعی و درک معانی عمیق نیازمند فراتر رفتن از الفاظ و ظواهر است. در این راستا، اشاره به قرآن و آموزههای دینی به عنوان منبعی از هدایت و ضلالت نیز وجود دارد. در پایان، مفهومی از نزدیکی به خدا و درک عمیق حقیقت در برابر فریب ظواهر مطرح میشود. به طور کلی، متن تفکری عمیق درباره روابط معنایی و زبانی و اهمیت درک باطنی و حقیقت واقعی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اعجمی ترکی سحر آگاه شد
وز خمار خمر مطربخواه شد
مطرب جان مونس مستان بود
نقل و قوت و قوت مست آن بود
مطرب ایشان را سوی مستی کشید
باز مستی از دم مطرب چشید
آن شراب حق بدان مطرب برد
وین شراب تن ازین مطرب چرد
هر دو گر یک نام دارد در سخن
لیک شتان این حسن تا آن حسن
اشتباهی هست لفظی در بیان
لیک خود کو آسمان تا ریسمان
اشتراک لفظ دایم رهزنست
اشتراک گبر و مؤمن در تنست
جسمها چون کوزههای بستهسر
تا که در هر کوزه چه بود آن نگر
کوزهٔ آن تن پر از آب حیات
کوزهٔ این تن پر از زهر ممات
گر به مظروفش نظر داری شهی
ور به ظرفش بنگری تو گمرهی
لفظ را مانندهٔ این جسم دان
معنیش را در درون مانند جان
دیدهٔ تن دایما تنبین بود
دیدهٔ جان جان پر فن بین بود
پس ز نقش لفظهای مثنوی
صورتی ضال است و هادی معنوی
در نبی فرمود کاین قرآن ز دل
هادی بعضی و بعضی را مضل
الله الله چونک عارف گفت می
پیش عارف کی بود معدوم شی
فهم تو چون بادهٔ شیطان بود
کی ترا وهم می رحمان بود
این دو انبازند مطرب با شراب
این بدان و آن بدین آرد شتاب
پر خماران از دم مطرب چرند
مطربانشان سوی میخانه برند
آن سر میدان و این پایان اوست
دل شده چون گوی در چوگان اوست
در سر آنچه هست گوش آنجا رود
در سر ار صفراست آن سودا شود
بعد از آن این دو به بیهوشی روند
والد و مولود آنجا یک شوند
چونک کردند آشتی شادی و درد
مطربان را ترک ما بیدار کرد
مطرب آغازید بیتی خوابناک
که انلنی الکاس یا من لا اراک
انت وجهی لا عجب ان لا اراه
غایة القرب حجاب الاشتباه
انت عقلی لا عجب ان لم ارک
من وفور الالتباس المشتبک
جئت اقرب انت من حبل الورید
کم اقل یا یا نداء للبعید
بل اغالطهم انادی فی القفار
کی اکتم من معی ممن اغار