آن خلیفه کرد رای اجتماع
سوی آن زن رفت از بهر جماع
خلیفه تصمیم میگیرد که به سوی زنی برود تا با او نزدیکی کند. او در مورد آن زن صحبت میکند و به خواستههایش میپردازد. اما وقتی که در کنار آن زن مینشیند، ناگهان مشکلاتی برایش پیش میآید؛ صدای موشها باعث میشود که شهوت او از بین برود و عیشش مختل شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن خلیفه کرد رای اجتماع
سوی آن زن رفت از بهر جماع
ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد
قصد خفت و خیز مهرافزای کرد
چون میان پای آن خاتون نشست
پس قضا آمد ره عیشش ببست
خشت و خشت موش در گوشش رسید
خفت کیرش شهوتش کلی رمید
وهم آن کز مار باشد این صریر
که همیجنبد بتندی از حصیر