آن یکی بودش به کف در چل درم
هر شب افکندی یکی در آب یم
دفتر پنجم
این متن به بررسی مفهوم مرگ و زندگی در تار و پود وجود انسان پرداخته و به تجزیه و تحلیل مرگ در نظرگاه اسلامی و معنوی میپردازد. شاعر بیان میکند که مرگ تنها صورت ظاهری نیست و روح و نفس انسان باقی میمانند حتی زمانی که بدن از بین برود. از طریق مثالهایی از رزمندگان، شاعر نشان میدهد که شهادت در جنگ، نشانهای از عشق و ایمان واقعی است و بسیاری از افراد ممکن است در این دنیا زندگی کنند در حالی که روحشان مرده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که احساسات و نفس زنده واقعیتر از ظاهر مادی انسانها هستند و مرگ به معنای واقعی یعنی ترک دنیا در حالیکه روح زنده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن یکی بودش به کف در چل درم
هر شب افکندی یکی در آب یم
تا که گردد سخت بر نفس مجاز
در تأنی درد جان کندن دراز
با مسلمانان به کر او پیش رفت
وقت فر او وا نگشت از خصم تفت
زخم دیگر خورد آن را هم ببست
بیست کرت رمح و تیر از وی شکست
بعد از آن قوّت نماند افتاد پیش
مقعد صدق او ز صدق عشق خویش
صدق جان دادن بود هین سابقوا
از نبی برخوان رجال صدقوا
این همه مردن نه مرگ صورت است
این بدن مر روح را چون آلت است
ای بسا خامی که ظاهر خونش ریخت
لیک نفس زنده آن جانب گریخت
آلتش بشکست و رهزن زنده ماند
نفس زندهست ارچه مرکب خون فشاند
اسپ کشت و راه او رفته نشد
جز که خام و زشت و آشفته نشد
گر به هر خونریزیی گشتی شهید
کافری کشته بدی هم بوسعید
ای بسا نفس شهید معتمد
مرده در دنیا چو زنده میرود
روح رهزن مرد و تن که تیغ اوست
هست باقی در کف آن غزوجوست
تیغ آن تیغست مرد آن مرد نیست
لیک این صورت ترا حیران کنیست
نفس چون مبدل شود این تیغ تن
باشد اندر دست صنع ذوالمنن
آن یکی مردیست قوتش جمله درد
این دگر مردی میانتی همچو گرد