هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
دفتر پنجم
این شعر به مفهوم گذرای زندگی و عدم پایداری آن اشاره دارد. شاعر به جوانی میگوید که بدنش مانند مهمانخانهای است که هر روز مهمان جدیدی به آن وارد میشود. او توصیه میکند که نگرانی در مورد ماندگاری این مهمانها نداشته باشد، زیرا همه چیز در نهایت از بین خواهد رفت. پیام اصلی این است که هر اتفاقی که در زندگی رخ میدهد، تنها موقتی است و باید به آن به عنوان یک مهمان نگریسته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هست مهمانخانه این تن ای جوان
هر صباحی ضیف نو آید دوان
هین مگو کین ماند اندر گردنم
که هم اکنون باز پرد در عدم
هرچه آید از جهان غیبوش
در دلت ضیفست او را دار خوش