گفت نه نه من حریف آن میم
من به ذوق این خوشی قانع نیم
شاعر در این بیتها دربارهی خوشی و شادابی صحبت میکند و نشان میدهد که او نمیتواند فقط به خوشیهای سطحی قانع باشد. او میخواهد مانند یاسمن، آزاد و بدون محدودیت در اوقات مختلف حرکت کند. شاعر میگوید که او از همه ترسها و امیدها رها شده و مانند بید در باد، همیشه در حال تغییر و نوسان است. او به این نکته میپردازد که انبیا از خوشیهای محدود و دنیوی فرار کردهاند و خوشی واقعی را در ارتباط با حق و حقیقت یافتهاند. در پایان به این فکر میرسد که چگونه فردی میتواند در کنار دیگران از یک خوشی حقیقی بهرهمند شود، نه خوشیهای فانی و سطحی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت نه نه من حریف آن میم
من به ذوق این خوشی قانع نیم
من چنان خواهم که همچون یاسمین
کژ همیگردم چنان گاهی چنین
وارهیده از همه خوف و امید
کژ همیگردم بهر سو همچو بید
همچو شاخ بید گردان چپ و راست
که ز بادش گونه گونه رقصهاست
آنک خو کردست با شادی می
این خوشی را کی پسندد خواجه کی
انبیا زان زین خوشی بیرون شدند
که سرشته در خوشی حق بدند
زانک جانشان آن خوشی را دیده بود
این خوشیها پیششان بازی نمود
با بت زنده کسی چون گشت یار
مرده را چون در کشد اندر کنار