دفتر پنجم

بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گفت من به از توکل بر ربی

می‌ندانم در دو عالم مکسبی

۲

کسب شکرش را نمی‌دانم ندید

تا کشد رزق خدا رزق و مزید

۳

بحثشان بسیار شد اندر خطاب

مانده گشتند از سؤال و از جواب

۴

بعد از آن گفتش بدان در مملکه

نهی لا تلقوا بایدی تهلکه

۵

صبر در صحرای خشک و سنگلاخ

احمقی باشد جهان حق فراخ

۶

نقل کن زینجا به سوی مرغزار

می‌چر آنجا سبزه گرد جویبار

۷

مرغزاری سبز مانند جنان

سبزه رسته اندر آنجا تا میان

۸

خرم آن حیوان که او آنجا شود

اشتر اندر سبزه ناپیدا شود

۹

هر طرف در وی یکی چشمهٔ روان

اندرو حیوان مرفه در امان

۱۰

از خری او را نمی‌گفت ای لعین

تو از آن‌جایی چرا زاری چنین

۱۱

کو نشاط و فربهی و فر تو

چیست این لاغر تن مضطر تو

۱۲

شرح روضه گر دروغ و زور نیست

پس چرا چشمت ازو مخمور نیست

۱۳

این گدا چشمی و این نادیدگی

از گدایی تست نه از بگلربگی

۱۴

چون ز چشمه آمدی چونی تو خشک

ور تو ناف آهویی کو بوی مشک

۱۵

زانک می‌گویی و شرحش می‌کنی

چون نشانی در تو نامد ای سنی

بازگشت به سروده‌های مولانا