گفت این معکوس میگویی بدان
شور و شر از طمع آید سوی جان
این شعر از موضوعات طمع و قناعت صحبت میکند. شاعر بیان میکند که شور و شر از طمع به جان انسان میآید و هیچکس با قناعت بیجان نمیشود. از سوی دیگر، حریص بودن هم انسان را به مقام سلطنت نمیرساند. همچنین، نان دادن به خوکان و سگان نشاندهنده این است که زندگی و روزی از هراس و اضطراب نیست. در نهایت، عشق به روزی و قناعت در زندگی مهمتر از حریص بودن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت این معکوس میگویی بدان
شور و شر از طمع آید سوی جان
از قناعت هیچ کس بیجان نشد
از حریصی هیچ کس سلطان نشد
نان ز خوکان و سگان نبود دریغ
کسپ مردم نیست این باران و میغ
آنچنان که عاشقی بر رزق زار
هست عاشق رزق هم بر رزقخوار