گازری بود و مر او را یک خری
پشت ریش اشکم تهی و لاغری
دفتر پنجم
شیر و خرسی در جنگل بودند که شیر بر اثر ضعف و گرسنگی از شکار مانده بود. ددها، شامل خرس و دیگر حیوانات، نیز به خاطر ضعف شیر ناچار شدند گرسنه بمانند. شیر به یک روباه دستور داد تا او را در یافتن خر یاری کند و به او گفت که اگر خر را پیدا کند میتواند به او کمک کند تا دوباره قوت پیدا کند و بعد از آن به شکار ادامه دهد. شیر از روباه خواست تا با فسون و طعنه خر را فریب دهد و او را برایش بیاورد. این داستان نشاندهنده ارتباطات و تعاملات پیچیده در دنیای حیوانات و تلاش برای بقا است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گازری بود و مر او را یک خری
پشت ریش اشکم تهی و لاغری
در میان سنگلاخ بیگیاه
روز تا شب بینوا و بیپناه
بهر خوردن جز که آب آنجا نبود
روز و شب بد خر در آن کور و کبود
آن حوالی نیستان و بیشه بود
شیر بود آنجا که صیدش پیشه بود
شیر را با پیل نر جنگ اوفتاد
خسته شد آن شیر و ماند از اصطیاد
مدتی وا ماند زان ضعف از شکار
بینوا ماندند دد از چاشتخوار
زانک باقیخوار شیر ایشان بدند
شیر چون رنجور شد تنگ آمدند
شیر یک روباه را فرمود رو
مر خری را بهر من صیاد شو
گر خری یابی به گرد مرغزار
رو فسونش خوان فریبانش بیار
چون بیابم قوتی از گوشت خر
پس بگیرم بعد از آن صیدی دگر
اندکی من میخورم باقی شما
من سبب باشم شما را در نوا
یا خری یا گاو بهر من بجوی
زان فسونهایی که میدانی بگوی
از فسون و از سخنهای خوشش
از سرش بیرون کن و اینجا کشش