جمله را جستیم پیش آی ای نصوح
گشت بیهوش آن زمان پرید روح
دفتر پنجم
این شعر به تجارب روحانی و معنوی انسان اشاره دارد. در ابتدا، شخصیت اصلی با سرنوشتی دردناک و بیحالی مواجه میشود که موجب از دست دادن هوش و عقلش میگردد. اما در این حالت بیهوشی، روح او توانایی پیوستن به حقیقت و خداوند را پیدا میکند. هنگامی که بدن او به نحو کامل رها میشود، روحش شاد و آزاد میگردد و به اصل خود برمیگردد. این فرایند مشابه آب شدن کشتی در دریا است که در نهایت به رحمت و نعمت الهی میرسد. پس از این رهایی، موج رحمت و نعمت، همه موجودات را تحت تاثیر قرار میدهد و موجب تحولی عظیم در طبیعت میشود. در پایان، زمین سرسبز میشود، و دوستی و همزیستی میان موجودات شکل میگیرد، بهگونهای که تضادها و ناهنجاریها از بین میرود. در مجموع، شعر به تحول و رهایی روح با کمک رحمت الهی و بهبود اوضاع جهان میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جمله را جستیم پیش آی ای نصوح
گشت بیهوش آن زمان پرید روح
همچو دیوار شکسته در فتاد
هوش و عقلش رفت شد او چون جماد
چونک هوشش رفت از تن بیامان
سر او با حق بپیوست آن زمان
چون تهی گشت و وجود او نماند
باز جانش را خدا در پیش خواند
چون شکست آن کشتی او بیمراد
در کنار رحمت دریا فتاد
جان به حق پیوست چون بیهوش شد
موج رحمت آن زمان در جوش شد
چون که جانش وا رهید از ننگ تن
رفت شادان پیش اصل خویشتن
جان چو باز و تن مرورا کندهای
پای بسته پر شکسته بندهای
چونک هوشش رفت و پایش بر گشاد
میپرد آن باز سوی کیقباد
چونک دریاهای رحمت جوش کرد
سنگها هم آب حیوان نوش کرد
ذرهٔ لاغر شگرف و زفت شد
فرش خاکی اطلس و زربفت شد
مردهٔ صدساله بیرون شد ز گور
دیو ملعون شد به خوبی رشک حور
این همه روی زمین سرسبز شد
چوب خشک اشکوفه کرد و نغز شد
گرگ با بره حریف می شده
ناامیدان خوشرگ و خوش پی شده