دفتر پنجم

بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجی

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

جمله را جستیم پیش آی ای نصوح

گشت بیهوش آن زمان پرید روح

۲

هم‌چو دیوار شکسته در فتاد

هوش و عقلش رفت شد او چون جماد

۳

چونک هوشش رفت از تن بی‌امان

سر او با حق بپیوست آن زمان

۴

چون تهی گشت و وجود او نماند

باز جانش را خدا در پیش خواند

۵

چون شکست آن کشتی او بی‌مراد

در کنار رحمت دریا فتاد

۶

جان به حق پیوست چون بی‌هوش شد

موج رحمت آن زمان در جوش شد

۷

چون که جانش وا رهید از ننگ تن

رفت شادان پیش اصل خویشتن

۸

جان چو باز و تن مرورا کنده‌ای

پای بسته پر شکسته بنده‌ای

۹

چونک هوشش رفت و پایش بر گشاد

می‌پرد آن باز سوی کیقباد

۱۰

چونک دریاهای رحمت جوش کرد

سنگها هم آب حیوان نوش کرد

۱۱

ذرهٔ لاغر شگرف و زفت شد

فرش خاکی اطلس و زربفت شد

۱۲

مردهٔ صدساله بیرون شد ز گور

دیو ملعون شد به خوبی رشک حور

۱۳

این همه روی زمین سرسبز شد

چوب خشک اشکوفه کرد و نغز شد

۱۴

گرگ با بره حریف می شده

ناامیدان خوش‌رگ و خوش پی شده

بازگشت به سروده‌های مولانا