بود مردی پیش ازین نامش نصوح
بد ز دلاکی زن او را فتوح
دفتر پنجم
مردی حیلهگر به نام «نصوح» با ظاهری زنانه، سالها در حمام زنان به عنوان دلاک (ماساژور) کار میکند و با فریب، به زنان تجاوز میکند. او پیوسته توبه میکند، اما توبههایش دروغین است. سرانجام نزد عارفی میرود و از او طلب دعا میکند. عارف که از راز او آگاه است، با خندهای تمسخرآمیز میگوید:«ای بدنهاد! خدا توبهات را پذیرفت... البته اگر واقعاً توبه کردهای!»شخصیتها:نصوح: نماد «نفس اماره» (هوسهای شیطانی که با ظاهر فریبنده خود را پنهان میکند).عارف: نماد «فرزانگی الهی» که هیچ فریبی را نمیپذیرد.پیامهای کلیدی:۱. توبهٔ بدون ترک گناه، پوچ است.۲. ظاهر فریبنده، باطن فاسد را نمیپوشاند.۳. عارفان را نمیتوان فریب داد.تمثیل عرفانی:حمام = دنیای فریبنده / دلاکی = حیلهگری نفس / توبههای نصوح = عذرهای ترسویی که تغییر واقعی نمیآورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بود مردی پیش ازین نامش نصوح
بد ز دلاکی زن او را فتوح
بود روی او چو رخسار زنان
مردی خود را همیکرد او نهان
او به حمام زنان دلاک بود
در دغا و حیله بس چالاک بود
سالها میکرد دلاکی و کس
بو نبرد از حال و سر آن هوس
زانک آواز و رخش زنوار بود
لیک شهوت کامل و بیدار بود
چادر و سربند پوشیده و نقاب
مرد شهوانی و در غرهٔ شباب
دختران خسروان را زین طریق
خوش همیمالید و میشست آن عشیق
توبهها میکرد و پا در میکشید
نفس کافر توبهاش را میدرید
رفت پیش عارفی آن زشتکار
گفت ما را در دعایی یاد دار
سر او دانست آن آزادمرد
لیک چون حلم خدا پیدا نکرد
بر لبش قفلست و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیدهاند
رازها دانسته و پوشیدهاند
هر کرا اسرار کار آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
سست خندید و بگفت ای بدنهاد
زانک دانی ایزدت توبه دهاد