گر زلیخا بست درها هر طرف
یافت یوسف هم ز جنبش منصرف
دفتر پنجم
این شعر به داستان یوسف و زلیخا اشاره دارد و بر مفهوم توکل و امید تأکید میکند. زلیخا درها را میبندد تا یوسف را محصور کند، اما یوسف با توکل به خدا از این موانع عبور میکند و راهی برای خود پیدا میکند. شاعر به خواننده توصیه میکند که چشمهای خود را ببندند و به تسلیم در برابر مقدرات الهی بپردازند. او همچنین اشاره میکند که برای رسیدن به هدفها و خواستهها، باید از خواب و خیالهای باطل بیرون آمده و به واقعیت توجه کنند. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و انتظار در زندگی اشاره میکند و به این نکته تأکید میکند که برای رسیدن به موفقیت واقعی باید از خودگذشتی کرد و به دل اشتهای اعتقادی داشت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر زلیخا بست درها هر طرف
یافت یوسف هم ز جنبش منصرف
باز شد قفل و در و شد ره پدید
چون توکل کرد یوسف برجهید
گرچه رخنه نیست عالم را پدید
خیره یوسفوار میباید دوید
تا گشاید قفل و در پیدا شود
سوی بیجایی شما را جا شود
آمدی اندر جهان ای ممتحن
هیچ میبینی طریق آمدن
تو ز جایی آمدی وز موطنی
آمدن را راه دانی هیچ نی
گر ندانی تا نگویی راه نیست
زین ره بیراهه ما را رفتنیست
میروی در خواب شادان چپ و راست
هیچ دانی راه آن میدان کجاست
تو ببند آن چشم و خود تسلیم کن
خویش را بینی در آن شهر کهن
چشم چون بندی که صد چشم خمار
بند چشم تست این سو از غرار
چارچشمی تو ز عشق مشتری
بر امید مهتری و سروری
ور بخسپی مشتری بینی به خواب
چغد بد کی خواب بیند جز خراب
مشتری خواهی بهر دم پیچ پیچ
تو چه داری که فروشی هیچ هیچ
گر دلت را نان بدی یا چاشتی
از خریداران فراغت داشتی