آدم حسن و ملک ساجد شده
همچو آدم باز معزول آمده
دفتر پنجم
این اشعار به توصیف حال و درون آدمی میپردازد که به مانند آدم اولیه از بهشت رانده شده است. در این متن، آدم به حالتی ناخوشایند و افسرده دچار شده و از جنت دور شده است. او به یاد میآورد که در گذشته مانند جبرئیل مورد احترام بوده، اما اکنون از آن مقام افتاده و به وضعیت ذلت دچار گشته است. به مرور زمان و در پیری، زیباییها و قوت او نیز از بین رفته و نشانههایی از غم و پژمردگی در او دیده میشود. در نهایت این اشعار به تأثیرات منفی زمان و پیری بر روح و جسم انسان اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آدم حسن و ملک ساجد شده
همچو آدم باز معزول آمده
گفت آوه بعد هستی نیستی
گفت جرمت این که افزون زیستی
جبرئیلش میکشاند مو کشان
که برو زین خلد و از جوق خوشان
گفت بعد از عز این اذلال چیست
گفت آن دادست و اینت داوریست
جبرئیلا سجده میکردی به جان
چون کنون میرانیم تو از جنان
حله میپرد ز من در امتحان
همچو برگ از نخ در فصل خزان
آن رخی که تاب او بد ماهوار
شد به پیری همچو پشت سوسمار
وان سر و فرق گش شعشع شده
وقت پیری ناخوش و اصلع شده
وان قد صف در نازان چون سنان
گشته در پیری دو تا همچون کمان
رنگ لاله گشته رنگ زعفران
زور شیرش گشته چون زهرهٔ زنان
آنک مردی در بغل کردی به فن
میبگیرندش بغل وقت شدن
این خود آثار غم و پژمردگیست
هر یکی زینها رسول مردگیست