همچو هاروت و چو ماروت آن دو پاک
بستهاند اینجا به چاه سهمناک
دفتر پنجم
در این متن، شاعر به داستان هاروت و ماروت اشاره میکند که به عنوان دو فرشته در چاهی گرفتار شدهاند. آنها به انسانها علم سحر را میآموزند و سعی دارند انسانها را از سوءاستفاده از این علم برحذر دارند. انسانها در دنیای مادی و شهوانی در بند کردهاند و قدرت اختیارشان محدود شده است. تمثیل سگها و حریصها به کار رفته تا نشان دهد وقتی که چیزی برای طمع کردن میآید، این موجودات ساکت و خوابزده بیدار میشوند. اگر انسانها صبر و تدبیر داشته باشند، میتوانند از خواستههای نفسانی دوری کنند و به سوی خوب و نیکو حرکت کنند. در نهایت، اهمیت اختیار و صبر در کنترل خواستهها و تمایلات بیان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
همچو هاروت و چو ماروت آن دو پاک
بستهاند اینجا به چاه سهمناک
عالم سفلی و شهوانی درند
اندرین چه گشتهاند از جرمبند
سحر و ضد سحر را بیاختیار
زین دو آموزند نیکان و شرار
لیک اول پند بدهندش که هین
سحر را از ما میاموز و مچین
ما بیاموزیم این سحر ای فلان
از برای ابتلا و امتحان
که امتحان را شرط باشد اختیار
اختیاری نبودت بیاقتدار
میلها همچون سگان خفتهاند
اندریشان خیر و شر بنهفتهاند
چونک قدرت نیست خفتند این رده
همچو هیزمپارهها و تنزده
تا که مرداری در آید در میان
نفخ صور حرص کوبد بر سگان
چون در آن کوچه خری مردار شد
صد سگ خفته بدان بیدار شد
حرصهای رفته اندر کتم غیب
تاختن آورد سر بر زد ز جیب
موبه موی هر سگی دندان شده
وز برای حیله دم جنبان شده
نیم زیرش حیله بالا آن غضب
چون ضعیف آتش که یابد او حطب
شعله شعله میرسد از لامکان
میرود دود لهب تا آسمان
صد چنین سگ اندرین تن خفتهاند
چون شکاری نیستشان بنهفتهاند
یا چو بازانند و دیده دوخته
در حجاب از عشق صیدی سوخته
تا کله بردارد و بیند شکار
آنگهان سازد طواف کوهسار
شهوت رنجور ساکن میبود
خاطر او سوی صحت میرود
چون ببیند نان و سیب و خربزه
در مصاف آید مزه و خوف بزه
گر بود صبار دیدن سود اوست
آن تهیج طبع سستش را نکوست
ور نباشد صبر پس نادیده به
تیر دور اولی ز مرد بیزره