او همی گوید که از اشکال تو
غره گشتم دیر دیدم حال تو
در این شعر، شاعر از تجربهٔ ناخوشایند خود میگوید که به دلیل کژبینی و عدم درک صحیح از حال دوستانش، دچار غم و اندوه شده است. او به وضعیت ناامیدکننده و سرد خود اشاره میکند و میگوید که برخی مانند شمعی مرده و بادهای رفته احساس نمیکنند. او همچنین به عدم اتحاد و همبستگی افراد اشاره دارد و اینکه هرکس در جهتی متفاوت حرکت میکند. در نهایت، او از وضعیت نگرانکنندهٔ خود و دوستانش و فاصلهای که بین آنها افتاده است، سخن میگوید. شاعر در این شعر احساس بیکسی و جدایی را به وضوح بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
او همی گوید که از اشکال تو
غره گشتم دیر دیدم حال تو
شمع مرده باده رفته دلربا
غوطه خورد از ننگ کژبینی ما
ظلت الارباح خسرا مغرما
نشتکی شکوی الی الله العمی
حبذا ارواح اخوان ثقات
مسلمات مؤمنات قانتات
هر کسی رویی به سویی بردهاند
وان عزیزان رو به بیسو کردهاند
هر کبوتر میپرد در مذهبی
وین کبوتر جانب بیجانبی
ما نه مرغان هوا نه خانگی
دانهٔ ما دانهٔ بیدانگی
زان فراخ آمد چنین روزی ما
که دریدن شد قبادوزی ما