ای خدای بینظیر ایثار کن
گوش را چون حلقه دادی زین سخن
این اثر به ستایش خداوندی بینظیر و ایثارگر میپردازد. شاعر از او درخواست میکند که شنوندهها را به سوی مجلس قدسیاش بخواند و از بوی رحمت و لطفش آگاه سازد. او تأکید میکند که خداوند عطای خود را بیدریغ و به همه بندگان ارائه میدهد، چه مردان و چه زنان. دعاهای بیصدا و ناگفته نیز از جانب خداوند مستجاب میشود و دلها را به گشایشات مداوم میآورد. شاعر به قدرت کلمات و حروف اشاره میکند و از تأثیرات عمیق عشق و معانی درونی آن سخن میگوید. او تصریح میکند که موجودیت را بر عدم ترجیح میدهد، زیرا معشوق و عشق در عدم کاملتر و حقیقیتر است. در نهایت، اشاره میکند که عقل و تفکر از اشکال و مضامین الهی الهام میگیرند تا تدبیر و بینش را در پی داشته باشند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خدای بینظیر ایثار کن
گوش را چون حلقه دادی زین سخن
گوش ما گیر و بدان مجلس کشان
کز رحیقت میخورند آن سرخوشان
چون به ما بویی رسانیدی ازین
سر مبند آن مشک را ای رب دین
از تو نوشند ار ذکورند ار اناث
بیدریغی در عطا یا مستغاث
ای دعا ناگفته از تو مستجاب
داده دل را هر دمی صد فتح باب
چند حرفی نقش کردی از رقوم
سنگها از عشق آن شد همچو موم
نون ابرو صاد چشم و جیم گوش
بر نوشتی فتنهٔ صد عقل و هوش
زان حروفت شد خرد باریکریس
نسخ میکن ای ادیب خوشنویس
در خورِ هر فکرِ بسته بر عدم
دم به دم نقشِ خیالی خوشرقم
حرفهای طرفه بر لوح خیال
بر نوشته چشم و عارض خد و خال
بر عدم باشم نه بر موجود مست
زانک معشوقِ عدم وافیترست
عقل را خط خوان آن اَشکال کرد
تا دهد تدبیرها را زان نورد