لیک نور سالکی کز حد گذشت
نور او پر شد بیابانها و دشت
دفتر پنجم
این متن به بررسی نور و حقیقت در سیر و سلوک روحانی میپردازد. شاعر میگوید نور سالکی که از مرزها گذشته، همه جا را پر کرده و از دنیا و تکلفها رها شده است. او بیان میکند که گواهی و نشانههای واقعی چیست و اشاره به این دارد که باید به جوهر اصلی و حقیقت نگریست، نه ظواهر. اینجا، عمل و گفتار باید بیتناقض و عاری از اشتباه باشند تا پذیرفته شوند. در نهایت، تزکیه و پاکی لازم است تا گواهیها و حقیقتها مورد قبول قرار گیرد. شاعر به خواننده یادآوری میکند که عدم تناقض در قول و فعل از الزامات رسیدن به دریافتهای صحیح و خدایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لیک نور سالکی کز حد گذشت
نور او پر شد بیابانها و دشت
شاهدیاش فارغ آمد از شهود
وز تکلّفها و جانبازی و جود
نور آن گوهر چو بیرون تافتهست
زین تَسلِّسها فَراغت یافتهست
پس مجو از وی گواه فعل و گفت
که ازو هر دو جهان چون گل شکفت
این گواهی چیست؟ اظهار نهان
خواه قول و خواه فعل و غیر آن
که غَرَض اظهار سرّ جوهرست
وصفْ باقی وین عَرَض بر مَعبَرست
این نشان زر نمانَد بر مِحَک
زر بمانَد نیکنام و بی ز شک
این صلات و این جهاد و این صیام
هم نمانَد، جان بمانَد نیکنام
جان چنین افعال و اقوالی نمود
بر مِحکِّ امر، جوهر را بسود
که اعتقادم راستست اینک گواه
لیک هست اندر گواهان اشتباه
تزکیه باید گواهان را، بدان
تزکیهش صدقی که موقوفی بدان
حفظ لفظ اندر گواهِ قولی است
حفظ عهد اندر گواهِ فعلی است
گر گواه قول کژ گوید رَدَست
ور گواه فعل کژ پوید رَدَست
قول و فعلِ بیتناقض بایدت
تا قبول اندر زمان پیش آیدت
سَعیُکُم شَتّی، تناقض اندرید
روز میدوزید، شب بر میدرید
پس گواهی با تناقض کِشنَوَد؟
یا مگر حلمی کند از لطف خَود
فعل و قول اظهار سرّست و ضمیر
هر دو پیدا میکند سرّ سَتیر
چون گواهت تزکیه شد، شد قبول
ورنه محبوس است اندر مول، مول
تا تو بستیزی، ستیزند ای حَرون
فانتَظِرهُم اِنَّهم منتظرون