آب چون پیگار کرد و شد نجس
تا چنان شد کآب را رد کرد حس
دفتر پنجم
این متن به زیبایی به توصیف ذات آب و نقش آن در پاکی و نجاست میپردازد. آب ابتدا آلوده میشود، اما با راهیابی به دریای پاکی تجدید میشود و میتواند خویش را از پلیدیها پاک کند. نویسنده به اهمیت و تأثیر آب در زندگی موجودات اشاره میکند و به نوعی ماهیت انسانها را که دچار آلودگی و پلیدی میشوند، به آب تشبیه میکند. او فعالیتهای خداوند را در شکلدهی به عالم و کمک به زندهکردن و پرورش مخلوقات توصیف کرده و میگوید که اگر پلیدیهای ما وجود نداشت، این زیباییها و رمز و رازهای طبیعی نیز معنا نمیداشتند. در نهایت، نویسنده بر این نکته تأکید دارد که آب، به عنوان یک دارو، میتواند درمانگر مشکلات و کمبودها باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آب چون پیگار کرد و شد نجس
تا چنان شد کآب را رد کرد حس
حق بِبُردش باز در بحر صواب
تا بِشُستَش از کرم آن آبِ آب
سال دیگر آمد او دامنکشان
هی کجا بودی؟ به دریای خوشان
من نجس زینجا شدم پاک آمدم
بستدم خِلعت سوی خاک آمدم
هین بیایید ای پلیدان سوی من
که گرفت از خوی یزدان خوی من
در پذیرم جملهٔ زشتیت را
چون مَلِک پاکی دهم عفریت را
چون شوم آلوده باز آنجا روم
سوی اصلِ اصل پاکیها روم
دلق چرکین بر کَنَم آنجا ز سر
خِلعت پاکم دهد بار دگر
کار او اینست و کار من همین
عالمآرایَست ربُ العالمین
گر نبودی این پلیدیهای ما
کی بدی این بارنامه آب را
کیسههای زر بدزدید از کسی
میرود هر سو که هین کو مفلسی
یا بریزد بر گیاه رُستهای
یا بشوید روی رو ناشستهای
یا بگیرد بر سر او حمالوار
کشتیِ بیدست و پا را در بحار
صد هزاران دارو اندر وی نهان
زانک هر دارو بروید زو چُنان
جان هر دُری، دل هر دانهای
میرود در جو، چو داروخانهای
زو یتیمان زمین را پرورش
بستگان خشک را از وی روش
چون نماند مایهاش، تیره شود
همچو ما اندر زمین خیره شود