تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چَهار اطیار رهزن را بکش
در این متن به بیان چهار روحیه و ویژگیهای انسانی پرداخته شده است که به شکل «مرغ» توصیف شدهاند: مرغی که به حرص (بط)، شهوت (خروس)، جاهطلبی (طاوس) و احساس ناامنی (زاغ) اشاره دارد. نویسنده میگوید که این چهار خاصیت موجب اشتغال و مشکلات برای انسانها میشوند و باید از آنها رهایی یافت. خلیل، رمز آموزش و هدایت در این شعر است، او به ما میآموزد که برای دستیابی به زندگی بهتر باید این روحیات را سر ببریم و از آنها خلاص شویم تا زندگی با معانی واقعی و سرشار از آرامش را تجربه کنیم. این متن به نوعی دعوت به کنترل و تزکیه نفس دارد تا بتوانیم از دنیا و مشکلات آن رها شویم و به معنای عمیقتری از زندگی دست یابیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهش
این چَهار اطیار رهزن را بکش
زانک هر مرغی ازینها زاغوش
هست عقل عاقلان را دیدهکَش
چار وصف تن چو مرغان خلیل
بسمل ایشان دهد جان را سبیل
ای خلیل، اندر خلاص نیک و بد
سر ببرشان تا رهد پاها ز سد
کل توی و جملگان اجزای تو
بر گشا که هست پاشان پای تو
از تو عالم روح زاری میشود
پشت صد لشکر سواری میشود
زانک این تن شد مقام چار خو
نامشان شد چار مرغ فتنهجو
خَلق را گر زندگی خواهی ابد
سر ببر زین چار مرغ شوم بد
بازشان زنده کن از نوعی دگر
که نباشد بعد از آن زیشان ضرر
چار مرغ معنوی راهزن
کردهاند اندر دل خَلقان وطن
چون امیر جمله دلهای سَوی
اندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
سر ببر این چار مرغ زنده را
سر مدی کن خَلق ناپاینده را
بط و طاوسست و زاغست و خروس
این مثال چار خُلق اندر نفوس
بط، حرصست و خروس آن شهوتست
جاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
مُنیتش آن که بُوَد اومیدساز
طامع تأبید یا عمر دراز
بط حرص آمد که نوکش در زمین
در تر و در خشک میجوید دفین
یک زمان نبود معطل آن گَلو
نشنود از حکم جز امر کُلوا
همچو یغماجیست، خانه میکَند
زود زود انبان خود پر میکند
اندر انبان میفِشارد نیک و بد
دانههای دُر و حبات نخود
تا مبادا یاغیی آید دگر
میفِشارد در جوال او خشک و تر
وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوف
در بغل زد هر چه زودتر بیوقوف
لیک مؤمن ز اعتماد آن حیات
میکند غارت به مَهل و با اَنات
آمِنست از فوت و از یاغی که او
میشناسد قهر شه را بر عدو
آمنست از خواجهتاشان دگر
که بیایندش مزاحم صرفهبر
عدل شه را دید در ضبط حشم
که نیارد کرد کس بر کس ستم
لاجرم نشتابد و ساکن بود
از فوات حظ خود آمن بود
بس تانی دارد و صبر و شکیب
چشمسیر و مؤثرست و پاکجیب
کین تانی پرتو رحمان بود
وان شتاب از هزهٔ شیطان بود
زانک شیطانش بترساند ز فقر
بارگیر صبر را بِکشد به عقر
از نُبی بشنو که شیطان در وعید
میکند تهدیدت از فقر شدید
تا خوری زشت و بری زشت و شتاب
نی مروت نیتانی نی ثواب
لاجرم کافِر خورد در هفت بطن
دین و دل باریک و لاغر، زفت بطن