کل عالم صورت عقل کل است
کوست بابای هر آنکه اهل قل است
دفتر چهارم
این متن به تحلیل و تبیین رابطه انسان با عقل کل و جهان هستی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که کل جهان تجلی عقل کل است و تمامی موجودات به نوعی به این عقل وابستهاند. اگر کسی به این حقیقت کفر بورزد، به منزلتی پایینتر سقوط میکند. سپس شاعر به اهمیت صلح و ارتباط درست با این پدر بزرگوار (عقل کل) اشاره میکند که میتواند زندگی انسان را به بهشتی زیبا تبدیل کند. شاعر همچنین از زیباییهای جهان و تغییرات دائمی آن سخن میگوید. او در توصیف طبیعت، نشاط و آرامش را به تصویر میکشد و به این موضوع اشاره میکند که هر لحظهی جدید میتواند ملال و کلافگی را از بین ببرد. این جهان را به عنوان جنتی زیبا میبیند و احساس خوشی و شوری در خود در مواجهه با آنها دارد. در نهایت، او از پیچیدگی درک انسان و علم سخن میگوید و مهم بودن عقل را در دریافت حقیقت بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کل عالم صورت عقل کل است
کوست بابای هر آنکه اهل قل است
چون کسی با عقل کل کفران فزود
صورت کل پیش او هم سگ نمود
صلح کن با این پدر، عاقی بِهِل
تا که فرشِ زر نماید آب و گل
پس قیامت نقد حال تو بوَد
پیش تو چرخ و زمین مبدل شود
من که صلحم دایما با این پدر
این جهان چون جنتستم در نظر
هر زمان نو صورتی و نو جمال
تا ز نو دیدن فرو میرد ملال
من همیبینم جهان را پر نعیم
آبها از چشمهها جوشان مقیم
بانگ آبش میرسد در گوش من
مست میگردد ضمیر و هوش من
شاخهها رقصان شده چون تایبان
برگها کفزن مثال مطربان
برق آیینهست لامع از نمد
گر نماید آینه تا چون بوَد!
از هزاران مینگویم من یکی
ز آنکه آکندهست هر گوش از شکی
پیش وهم این گفت مژده دادن است
عقل گوید مژده چه نقد من است