دیدم اندر خانه من نقش و نگار
بودم اندر عشق خانه بیقرار
دفتر چهارم
این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که شاعر در خانهای پر از نقش و نگار و عشق به سر میبرد. او از غمواری ناشی از بیخبری از گنجهای نهانی سخن میگوید و آرزو دارد که اگر میتوانست، با تبر غم را از دلش براندازد. شاعر به تصویرسازی و بازی با عشق مانند کودکان اشاره میکند و سپس به حکیمی به نام موسی اشاره میکند که در پیامی به او وعده ملک و فرصتی بهتر میدهد. موسی میگوید که زندگی در صلح و آشتی بهتر از جنگ و خصومت است و اینکه جوانی و زیبایی ظاهری چیز ارزشمندی نیست. این نوید موسی به شاعر یادآوری میکند که باید از فریبهای ظاهری فراتر برود و توجهش را به معنای عمیقتر زندگی معطوف کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدم اندر خانه من نقش و نگار
بودم اندر عشق خانه بیقرار
بودم از گنج نهانی بیخبر
ورنه دستنبوی من بودی تبر
آه گر داد تبر را دادمی
این زمان غم را تبرا دادمی
چشم را بر نقش میانداختم
همچو طفلان عشقها میباختم
پس نکو گفت آن حکیم کامیار
که تو طفلی خانه پر نقش و نگار
در الهینامه بس اندرز کرد
که بر آر از دودمان خویش گرد
بس کن ای موسی بگو وعدهٔ سوم
که دل من ز اضطرابش گشت گم
گفت موسی آن سوم ملک دوتو
دو جهانی خالص از خصم و عدو
بیشتر زان ملک که اکنون داشتی
کان بد اندر جنگ و این در آشتی
آنک در جنگت چنان ملکی دهد
بنگر اندر صلح خوانت چون نهد
آن کرم که اندر جفا آنهات داد
در وفا بنگر چه باشد افتقاد
گفت ای موسی چهارم چیست زود
بازگو صبرم شد و حرصم فزود
گفت چارم آنک مانی تو جوان
موی همچون قیر و رخ چون ارغوان
رنگ و بو در پیش ما بس کاسدست
لیک تو پستی سخن کردیم پست
افتخار از رنگ و بو و از مکان
هست شادی و فریب کودکان