دفتر چهارم

بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عقل می‌گفتش حماقت با توست

با حماقت عقل را آید شکست

۲

عقل را باشد وفای عهدها

تو نداری عقل رو ای خربها

۳

عقل را یاد آید از پیمان خود

پردهٔ نسیان بدراند خرد

۴

چونک عقلت نیست نسیان میر تست

دشمن و باطل کن تدبیر تست

۵

از کمی عقل پروانهٔ خسیس

یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس

۶

چونک پرش سوخت توبه می‌کند

آز و نسیانش بر آتش می‌زند

۷

ضبط و درک و حافظی و یادداشت

عقل را باشد که عقل آن را فراشت

۸

چونک گوهر نیست تابش چون بود

چون مذکر نیست ایابش چون بود

۹

این تمنی هم ز بی‌عقلی اوست

که نبیند کان حماقت را چه خوست

۱۰

آن ندامت از نتیجهٔ رنج بود

نه ز عقل روشن چون گنج بود

۱۱

چونک شد رنج آن ندامت شد عدم

می‌نیرزد خاک آن توبه و ندم

۱۲

آن ندم از ظلمت غم بست بار

پس کلام اللیل یمحوه النهار

۱۳

چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش

هم رود از دل نتیجه و زاده‌اش

۱۴

می‌کند او توبه و پیر خرد

بانگ لو ردوا لعادوا می‌زند

بازگشت به سروده‌های مولانا