عقل میگفتش حماقت با توست
با حماقت عقل را آید شکست
دفتر چهارم
این متن درباره تضاد عقل و حماقت صحبت میکند. راوی میگوید عقل به حماقت هشدار میدهد که در نهایت حماقت باعث شکست عقل میشود. عقل باید به عهدها وفادار باشد، اما حماقت این وفاداری را ندارد. همچنین اشاره میشود که نسیان و فراموشی از خصائص حماقت است و عقل باید در حفظ و یادآوری اطلاعات باشد. در پایان، اگرچه گاهی انسان دچار ندامت و پشیمانی میشود، این احساسات به دلیل رنج و تبعات اشتباهات اوست و نه به خاطر روشنفکری و عقل. نتیجهگیری این است که حماقت نتیجهاش رنج و پشیمانی است و نمیتواند درک درستی از شرایط داشته باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عقل میگفتش حماقت با توست
با حماقت عقل را آید شکست
عقل را باشد وفای عهدها
تو نداری عقل رو ای خربها
عقل را یاد آید از پیمان خود
پردهٔ نسیان بدراند خرد
چونک عقلت نیست نسیان میر تست
دشمن و باطل کن تدبیر تست
از کمی عقل پروانهٔ خسیس
یاد نارد ز آتش و سوز و حسیس
چونک پرش سوخت توبه میکند
آز و نسیانش بر آتش میزند
ضبط و درک و حافظی و یادداشت
عقل را باشد که عقل آن را فراشت
چونک گوهر نیست تابش چون بود
چون مذکر نیست ایابش چون بود
این تمنی هم ز بیعقلی اوست
که نبیند کان حماقت را چه خوست
آن ندامت از نتیجهٔ رنج بود
نه ز عقل روشن چون گنج بود
چونک شد رنج آن ندامت شد عدم
مینیرزد خاک آن توبه و ندم
آن ندم از ظلمت غم بست بار
پس کلام اللیل یمحوه النهار
چون برفت آن ظلمت غم گشت خوش
هم رود از دل نتیجه و زادهاش
میکند او توبه و پیر خرد
بانگ لو ردوا لعادوا میزند