زانک استعداد تبدیل و نبرد
بودش از پستی و آن را فوت کرد
دفتر چهارم
این شعر به بررسی مفهوم استعداد و نبرد در زندگی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر موجودی استعداد نداشته باشد، نمیتواند به سطوح بالا برود و در برابر آنچه که به او به عنوان نقص یا پستی نسبت داده میشود، ناتوان خواهد بود. در ادامه، بیان میشود که حتی اگر کسی از استعداد بهرهمند شود، باید تلاش و کوشش کند؛ در غیر این صورت ممکن است به بیعقلی و ناتوانی دچار شود. در نهایت، شاعر آشفتگیهای زندگی را همچون جنگی دائمی توصیف میکند که انسانها در آن در حال مبارزه و کشمکش هستند، و این نبرد همیشه ادامه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زانک استعداد تبدیل و نبرد
بودش از پستی و آن را فوت کرد
باز حیوان را چو استعداد نیست
عذر او اندر بهیمی روشنیست
زو چو استعداد شد کان رهبرست
هر غذایی کو خورد مغز خرست
گر بلادر خورد او افیون شود
سکته و بیعقلیش افزون شود
ماند یک قسم دگر اندر جهاد
نیم حیوان نیم حی با رشاد
روز و شب در جنگ و اندر کشمکش
کرده چالیش آخرش با اولش