بَدگُهَر را عِلم و فَن آموختَن
دادنِ تیغی به دَستِ راهزَن
دفتر چهارم
این متن به نقد وضعیت اجتماعی و فرهنگی جامعه میپردازد. شاعر میگوید که آموزش علم و فن به افراد بدگهر و نادان کاری بیهوده است، شبیه این است که به یک دزد شمشیر بدهیم. او تأکید میکند که داشتن علم و مال در دستان افراد نادان و بیفرهنگ، فقط موجب فتنه و فساد میشود. او به توصیف افرادی میپردازد که به دلیل جهل و ناتوانی خود، قدرت و مقام را در اختیار دارند و این روند منجر به فقر و بیعدالتی میشود. علم و ثروت در دستان چنین افرادی، به رسوایی و بخل میانجامد. در نهایت، او بر این باور است که افراد عاقل در مقابل این وضعیت ساکتند و سر خود را به زیر میاندازند، در حالی که احمقها به قدرت میرسند و بر جامعه حکم میرانند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بَدگُهَر را عِلم و فَن آموختَن
دادنِ تیغی به دَستِ راهزَن
تیغ دادن دَر کَفِ زَنگیِ مَست
بِهْ که آیَد عِلم، ناکَس را به دَست
عِلم و مال و مَنصَب و جاه و قِران
فِتنه آمَد دَر کَفِ بَدگوهَران
پَس غَزا زین فَرض شُد بَر مؤمِنان
تا سِتانَند از کَفِ مَجنون سِنان
جانِ او مَجنون، تَنَش شَمشیرِ او
واسِتان شَمشیر را زان زِشتخو
آنچه مَنصَب میکُنَد با جاهِلان
از فَضیحَت کِیْ کُنَد صَد ارسلان
عِیبِ او مَخفیستْ، چون آلَتْ بیافت
مارَش از سوراخ بَر صَحرا شِتافت
جُمله صَحرا مار و کَژدُم پُر شَوَد
چونکِ جاهل شاهِ حُکمِ مَر شَوَد
مال و مَنصَب، ناکَسی کآرَد به دَست
طالبِ رُسوایی خویش، او شُدَست
یا کُنَد بَخل و عطاها کَم دَهَد
یا سَخا آرَد بنا موضِع نَهَد
شاه را دَر خانهٔ بِیذَق نَهَد
این چُنین باشَد عَطا که اَحمَق دَهَد
حُکمْ چون دَر دَستِ گُمراهی فِتاد
جاه پِندارید دَر چاهی فِتاد
رَه نمیدانَد قَلاوُوزی کُنَد
جانِ زشتِ او، جَهانسوزی کُنَد
طِفلِ راهِ فَقر چون پیری گِرفت
پیرُوان را غولِ اَدباری گِرفت
که بیا تا ماه بِنمایَم تُرا
ماه را هَرگز نَدید آن بیصَفا
چون نُمایی چون نَدیدَستی به عُمر
عکسِ مَه دَر آب هَم اِی خامْ غُمْر
اَحمقان سَروَر شُدَستَند و زِ بیم
عاقِلان سَرها کِشیده دَر گِلیم