ورچه عقلت هست با عقل دگر
یار باش و مشورت کن ای پدر
دفتر چهارم
این متن به مشورت و عقل اشاره دارد و به اهمیت همکاری و تفکر مشترک در مواجهه با مشکلات میپردازد. شاعر به دو عقل اشاره میکند که میتواند انسان را از بلاها نجات دهد. همچنین داستان سلیمان و دیو را به عنوان مثال میآورد تا نشان دهد که ظاهر و باطن ممکن است متفاوت باشند و نباید به ظواهر توجه کرد. دیو، که ظاهر خوشی دارد، میتواند فریبنده باشد و در نهایت انسان باید از عقل و شناخت عمیقتری برای تشخیص حقایق استفاده کند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره دارد که باید از نام و لقب فراتر رویم و به معنای واقعی اعمال و صفات دقت کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ورچه عقلت هست با عقل دگر
یار باش و مشورت کن ای پدر
با دو عقل از بس بلاها وا رهی
پای خود بر اوج گردونها نهی
دیو گر خود را سلیمان نام کرد
ملک برد و مملکت را رام کرد
صورت کار سلیمان دیده بود
صورت اندر سر دیوی مینمود
خلق گفتند این سلیمان بیصفاست
از سلیمان تا سلیمان فرقهاست
او چو بیداریست این همچون وسن
همچنانک آن حسن با این حسن
دیو میگفتی که حق بر شکل من
صورتی کردست خوش بر اهرمن
دیو را حق صورت من داده است
تا نیندازد شما را او بشست
گر پدید آید به دعوی زینهار
صورت او را مدارید اعتبار
دیوشان از مکر این میگفت لیک
مینمود این عکس در دلهای نیک
نیست بازی با ممیز خاصه او
که بود تمییز و عقلش غیبگو
هیچ سحر و هیچ تلبیس و دغل
مینبندد پرده بر اهل دول
پس همی گفتند با خود در جواب
بازگونه میروی ای کژ خطاب
بازگونه رفت خواهی همچنین
سوی دوزخ اسفل اندر سافلین
او اگر معزول گشتست و فقیر
هست در پیشانیش بدر منیر
تو اگر انگشتری را بردهای
دوزخی چون زمهریر افسردهای
ما ببوش و عارض و طاق و طرنب
سر کجا که خود همی ننهیم سنب
ور به غفلت ما نهیم او را جبین
پنجهٔ مانع برآید از زمین
که منه آن سر مرین سر زیر را
هین مکن سجده مرین ادبار را
کردمی من شرح این بس جانفزا
گر نبودی غیرت و رشک خدا
هم قناعت کن تو بپذیر این قدر
تا بگویم شرح این وقتی دگر
نام خود کرده سلیمان نبی
رویپوشی میکند بر هر صبی
در گذر از صورت و از نام خیز
از لقب وز نام در معنی گریز
پس بپرس از حد او وز فعل او
در میان حد و فعل او را بجو