از درون کعبه آوازش رسید
گفت ای جوینده آن طفل رشید
دفتر چهارم
در این شعر، روایت از درون کعبه آغاز میشود که صدایی به یک جوینده (مدنظر) میرسد. این صدا به او میگوید که در وادی خاصی زیر درختی، یک کودک نابغه و شریف وجود دارد. شخص جوینده، که یک پیر نیکبخت است، به سرعت به سمت آن محل حرکت میکند. او در این راه با امیران قریش که نسبش به جدش از درخشانترین افراد قریش میرسد، همراه میشود. در ادامه، شاعر به اصالت و پاکی نسب این کودک اشاره میکند و میگوید که او به نیکی و بزرگی مشهور است. همچنین، بر این باور است که نور حق نیازی به نسبت حسی ندارد و بزرگترین خلعتها و پاداشها تعلق میگیرد و بر خوبی و عظمت او افزوده میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از درون کعبه آوازش رسید
گفت ای جوینده آن طفل رشید
در فلان وادیست زیر آن درخت
پس روان شد زود پیر نیکبخت
در رکاب او امیران قریش
زانک جدش بود ز اعیان قریش
تا به پشت آدم اسلافش همه
مهتران بزم و رزم و ملحمه
این نسب خود پوست او را بوده است
کز شهنشاهان مه پالوده است
مغز او خود از نسب دورست و پاک
نیست جنسش از سمک کس تا سماک
نور حق را کس نجوید زاد و بود
خلعت حق را چه حاجت تار و پود
کمترین خلعت که بدهد در ثواب
بر فزاید بر طراز آفتاب