دفتر چهارم

بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخ

سرودهٔ مولانا
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن یکی درویش گفت اندر سمر

خضریان را من بدیدم خواب در

۲

گفتم ایشان را که روزی حلال

از کجا نوشم که نبود آن وبال

۳

مر مرا سوی کهستان راندند

میوه‌ها زان بیشه می‌افشاندند

۴

که خدا شیرین بکرد آن میوه را

در دهان تو به همتهای ما

۵

هین بخور پاک و حلال و بی‌حساب

بی صداع و نقل و بالا و نشیب

۶

پس مرا زان رزق نطقی رو نمود

ذوق گفت من خردها می‌ربود

۷

گفتم این فتنه‌ست ای رب جهان

بخششی ده از همه خلقان نهان

۸

شد سخن از من دل خوش یافتم

چون انار از ذوق می‌بشکافتم

۹

گفتم ار چیزی نباشد در بهشت

غیر این شادی که دارم در سرشت

۱۰

هیچ نعمت آرزو ناید دگر

زین نپردازم به حور و نیشکر

۱۱

مانده بود از کسب یک دو حبه‌ام

دوخته در آستین جبه‌ام

بازگشت به سروده‌های مولانا