مرتضی را گفت روزی یک عنود
کو ز تعظیم خدا آگه نبود
دفتر چهارم
این متن به بحث درباره امتحان و آزمایش انسانها توسط خداوند میپردازد. مرتضی با گفتن اینکه کسی که به خدا احترام نمیگذارد، نمیتواند در برابر امتحان الهی قرار گیرد، تأکید میکند که بنده باید در مقابل خداوند صادق باشد و خود را از جرات و غرور دور نگه دارد. هرچند انسان در زندگی با سختیها و آزمایشات روبهرو میشود، اما این امتحانها باعث میشوند که عقاید و ایمان واقعی او آشکار شود. امام نیز به این نکته اشاره میکند که هیچ انسانی نمیتواند خدا را امتحان کند یا او را به چالش بکشد، چرا که خداوند از همه چیز آگاه است و هیچ کس قدرت درک کامل خدا را ندارد. اگر انسان به خوبی خود را امتحان کند و از جهل و سرکشی بپرهیزد، میتواند از دیگر امتحانات رهایی یابد و به درک حقیقی برسد. در نهایت، این متن بر اهمیت توبه، سجده و توکل بر خدا تأکید دارد و این که انسان باید در برابر مشکلات به خدا روی آورد و با خضوع و خاکساری دعا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرتضی را گفت روزی یک عنود
کو ز تعظیم خدا آگه نبود
بر سر بامی و قصری بس بلند
حفظ حق را واقفی ای هوشمند
گفت آری او حفیظست و غنی
هستی ما را ز طفلی و منی
گفت خود را اندر افکن هین ز بام
اعتمادی کن بحفظ حق تمام
تا یقین گردد مرا ایمان تو
و اعتقاد خوب با برهان تو
پس امیرش گفت خامش کن برو
تا نگردد جانت زین جرئت گرو
کی رسد مر بنده را که با خدا
آزمایش پیش آرد ز ابتلا
بنده را کی زهره باشد کز فضول
امتحان حق کند ای گیج گول
آن خدا را میرسد کو امتحان
پیش آرد هر دمی با بندگان
تا به ما ما را نماید آشکار
که چه داریم از عقیده در سرار
هیچ آدم گفت حق را که تو را
امتحان کردم درین جرم و خطا
تا ببینم غایت حلمت شها
اه کرا باشد مجال این کرا
عقل تو از بس که آمد خیرهسر
هست عذرت از گناه تو بتر
آنک او افراشت سقف آسمان
تو چه دانی کردن او را امتحان
ای ندانسته تو شر و خیر را
امتحان خود را کن آنگه غیر را
امتحان خود چو کردی ای فلان
فارغ آیی ز امتحان دیگران
چون بدانستی که شکردانهای
پس بدانی کاهل شکرخانهای
پس بدان بیامتحانی که اله
شکری نفرستدت ناجایگاه
این بدان بیامتحان از علم شاه
چون سری نفرستدت در پایگاه
هیچ عاقل افکند در ثمین
در میان مستراحی پر چمین
زانک گندم را حکیم آگهی
هیچ نفرستد به انبار کهی
شیخ را که پیشوا و رهبرست
گر مریدی امتحان کرد او خرست
امتحانش گر کنی در راه دین
هم تو گردی ممتحن ای بییقین
جرات و جهلت شود عریان و فاش
او برهنه کی شود زان افتتاش
گر بیاید ذره سنجد کوه را
بر درد زان که ترازوش ای فتی
کز قیاس خود ترازو میتند
مرد حق را در ترازو میکند
چون نگنجد او به میزان خرد
پس ترازوی خرد را بر درد
امتحان همچون تصرف دان درو
تو تصرف بر چنان شاهی مجو
چه تصرف کرد خواهد نقشها
بر چنان نقاش بهر ابتلا
امتحانی گر بدانست و بدید
نی که هم نقاش آن بر وی کشید
چه قدر باشد خود این صورت که بست
پیش صورتها که در علم ویست
وسوسهٔ این امتحان چون آمدت
بخت بد دان کآمد و گردن زدت
چون چنین وسواس دیدی زود زود
با خدا گرد و در آ اندر سجود
سجده گه را تر کن از اشک روان
کای خدا تو وا رهانم زین گمان
آن زمان کت امتحان مطلوب شد
مسجد دین تو پر خروب شد