چادر خود را برو افکند زود
مرد را زن ساخت و در را بر گشود
دفتر چهارم
در این متن، داستانی از یک مرد و زن بیان میشود که در آن زن چادر خود را به سرعت کنار میزند و مرد را به عنوان یک زن معرفی میکند. مرد را به عنوان یکی از اقشار خاص شهر میشناسد و در پی آن به دنبال یک دختر برای ازدواج میگردد. او در مورد یک دختر خوب که در مدرسه تحصیل میکند، صحبت میکند و از ویژگیهای او میگوید. اما در ادامه، یک صوفی به او میگوید که خانواده دختر از نظر مالی و اجتماعی بالاتر از او هستند. این موضوع به بررسی مسأله تناسب در ازدواج اشاره دارد، که باید طرفین از نظر اجتماعی و اقتصادی با یکدیگر همتراز باشند تا ازدواج موفقی شکل بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چادر خود را برو افکند زود
مرد را زن ساخت و در را بر گشود
زیر چادر مرد رسوا و عیان
سخت پیدا چون شتر بر نردبان
گفت خاتونیست از اعیان شهر
مر ورا از مال و اقبالست بهر
در ببستم تا کسی بیگانهای
در نیاید زود نادانانهای
گفت صوفی چیستش هین خدمتی
تا بر آرم بیسپاس و منتی
گفت میلش خویشی و پیوستگیست
نیک خاتونیست حق داند که کیست
خواست دختر را ببیند زیر دست
اتفاقا دختر اندر مکتبست
باز گفت ار آرد باشد یا سبوس
میکنم او را به جان و دل عروس
یک پسر دارد که اندر شهر نیست
خوب و زیرک چابک و مکسب کنیست
گفت صوفی ما فقیر و زار و کم
قوم خاتون مالدار و محتشم
کی بود این کفو ایشان در زواج
یک در از چوب و دری دیگر ز عاج
کفو باید هر دو جفت اندر نکاح
ورنه تنگ آید نماند ارتیاح