گفت پیغامبر که معراج مرا
نیست بر معراج یونس اجتبا
پیغامبر میفرماید که معراج او با معراج یونس متفاوت است؛ زیرا معراج او بر اوج آسمان و نزدیک شدن به خداوند است و به رهایی از قیدهای دنیوی و محسوس مرتبط میشود. قرب حق نه به بالا و نه به پایین رفتن بلکه به رهایی از محدودیتهای هستی است. حقیقت در نیستی و عدم هستی نهفته است و در این نیستی، گنجینۀ حق و صدق وجود دارد. انسانها باید از غرور هستی دست بردارند و بدانند که شادمانی در ذلت و فقر وجود دارد و اینها میتوانند باعث ارتقاء روحی و معنوی باشند. در نهایت، اشاره میشود که آزاد بودن تنها در دنیا نیست و افرادی که بر خوشحالی دنیا شادند، در واقع زندانی واقعی هستند و آنهایی که در آن عالم، با مهربانی و محبت با یکدیگر رفتار میکنند، نشاندهندهٔ آزادی حقیقی هستند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گفت پیغامبر که معراج مرا
نیست بر معراج یونس اجتبا
آن من بر چرخ و آن او نشیب
زانک قرب حق برونست از حسیب
قرب نه بالا نه پستی رفتنست
قرب حق از حبس هستی رستنست
نیست را چه جای بالا است و زیر
نیست را نه زود و نه دورست و دیر
کارگاه و گنج حق در نیستیست
غرهٔ هستی چه دانی نیست چیست
حاصل این اشکست ایشان ای کیا
مینماند هیچ با اشکست ما
آنچنان شادند در ذل و تلف
همچو ما در وقت اقبال و شرف
برگ بیبرگی همه اقطاع اوست
فقر و خواریش افتخارست و علوست
آن یکی گفت ار چنانست آن ندید
چون بخندید او که ما را بسته دید
چونک او مبدل شدست و شادیش
نیست زین زندان و زین آزادیش
پس به قهر دشمنان چون شاد شد
چون ازین فتح و ظفر پر باد شد
شاد شد جانش که بر شیران نر
یافت آسان نصرت و دست و ظفر
پس بدانستیم کو آزاد نیست
جز به دنیا دلخوش و دلشاد نیست
ورنه چون خندد که اهل آن جهان
بر بد و نیکاند مشفق مهربان
این بمنگیدند در زیر زبان
آن اسیران با هم اندر بحث آن
تا موکل نشنود بر ما جهد
خود سخن در گوش آن سلطان برد