دید پیغامبر یکی جوقی اسیر
که همیبردند و ایشان در نفیر
دفتر سوم
در این متن، پیامبر اسلام گروهی از اسیران را میبیند که به شدت در بند و تحت فشار هستند. آنها در حال انتقال به شهری هستند و از غیظ و خشم، دندانها و لبهای خود را به نشان اعتراض نشان میدهند. پیامبر، به عنوان رحمت عالم، مشاهده میکند که این افراد در حال رفتن به چنگال دشمنان هستند و هیچ حمایتی از آنها نمیشود. اسیران از شرایط خود ناراضیاند و به عوامل ناپسند و سرنوشت خود اعتراض میکنند. آنها به دنبال علت درماندگی خود هستند و به این نتیجه میرسند که یا از ستارههاست یا به نوعی جادو مربوط میشود. در نهایت، آنها به این فکر میکنند که بختشان بسیار بد است و در برابر قدرت دشمنان تضعیف شدهاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دید پیغامبر یکی جوقی اسیر
که همیبردند و ایشان در نفیر
دیدشان در بند آن آگاه شیر
می نظر کردند در وی زیر زیر
تا همی خایید هر یک از غضب
بر رسول صدق دندانها و لب
زهره نه با آن غضب که دم زنند
زانک در زنجیر قهر دهمنند
میکشاندشان موکل سوی شهر
میبرد از کافرستانشان به قهر
نه فدایی میستاند نه زری
نه شفاعت میرسد از سروری
رحمت عالم همیگویند و او
عالمی را میبرد حلق و گلو
با هزار انکار میرفتند راه
زیر لب طعنهزنان بر کار شاه
چارهها کردیم و اینجا چاره نیست
خود دل این مرد کم از خاره نیست
ما هزاران مرد شیر الپ ارسلان
با دو سه عریان سست نیمجان
این چنین درماندهایم از کژرویست
یا ز اخترهاست یا خود جادویست
بخت ما را بر درید آن بخت او
تخت ما شد سرنگون از تخت او
کار او از جادوی گر گشت زفت
جادوی کردیم ما هم چون نرفت