پیش از آنک این قصه تا مخلص رسد
دود و گندی آمد از اهل حسد
این شعر به نقد افرادی میپردازد که به حکمت و عوالم معنوی پی نبرده و تنها به ظواهر و متنهای ساده اکتفا میکنند. شاعر اشاره میکند که افرادی از حسد به نفی معانی عمیق میپردازند و تنها به سطح کلمات مینگرند. او به قصه پیامبران و مقامات والای معنوی اشاره میکند و نشان میدهد که کسانی که به عمق معانی نرسیدهاند، نخواهند توانست زیبایی و نور معارف را دریابند. در نهایت، شاعر تمسخر میکند که اگر کل آیات قرآن اینقدر آسان به نظر میرسد، پس چرا این افراد نمیتوانند سورهای به سادگی آن بسازند. لذا به جای حمله به عمیقترین معارف، باید سعی کرد تا آنها را درک کرد و به معناهای بزرگ و پنهان در آنها پی برد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پیش از آنک این قصه تا مخلص رسد
دود و گندی آمد از اهل حسد
من نمیرنجم ازین لیک این لگد
خاطر سادهدلی را پی کند
خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی
بهر محجوبان مثال معنوی
که ز قرآن گر نبیند غیر قال
این عجب نبود ز اصحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پر ز نور
غیر گرمی مینیابد چشم کور
خربطی ناگاه از خرخانهای
سر برون آورد چون طعانهای
کین سخن پستست یعنی مثنوی
قصه پیغامبرست و پیروی
نیست ذکر بحث و اسرار بلند
که دوانند اولیا آن سو سمند
از مقاماتِ تَبَتُّل تا فنا
پایه پایه تا ملاقات خدا
شرح و حد هر مقام و منزلی
که بپر زو بر پرد صاحبدلی
چون کتاب الله بیامد هم بر آن
این چنین طعنه زدند آن کافران
که اساطیرست و افسانهٔ نژند
نیست تعمیقی و تحقیقی بلند
کودکان خرد فهمش میکنند
نیست جز امر پسند و ناپسند
ذکر یوسف ذکر زلف پر خمش
ذکر یعقوب و زلیخا و غمش
ظاهرست و هرکسی پی میبرد
کو بیان که گم شود در وی خرد
گفت اگر آسان نماید این به تو
این چنین آسان یکی سوره بگو
جنتان و انستان و اهل کار
گو یکی آیت ازین آسان بیار