اندر آمد در بخارا شادمان
پیش معشوق خود و دارالامان
این متن دربارهی فردی است که به بخارا میآید و در کنار معشوقش شادمان است. او در حالتی مست و سرمست به سر میبرد، اما هشدارهایی را در مورد خشم و انتقام شاهی که او را تعقیب میکند، دریافت میکند. در این میان، به خطراتی اشاره میشود که ممکن است او را تهدید کند و به عواقب کارهایش. تأکید میشود که با وجود هوش و زیرکی، فرد هنوز در چنگال قضا و سرنوشت گرفتار است و هیچکس نمیتواند از آن بگریزد. متن به مفاهیمی چون تقدیر، بلا و عواقب رفتارهای ناپسند میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اندر آمد در بخارا شادمان
پیش معشوق خود و دارالامان
همچو آن مستی که پرد بر اثیر
مه کنارش گیرد و گوید که گیر
هرکه دیدش در بخارا گفت خیز
پیش از پیدا شدن منشین گریز
که ترا میجوید آن شه خشمگین
تا کشد از جان تو ده ساله کین
الله الله درمیا در خون خویش
تکیه کم کن بر دم و افسون خویش
شحنهٔ صدر جهان بودی و راد
معتمد بودی مهندس اوستاد
غدر کردی وز جزا بگریختی
رسته بودی باز چون آویختی
از بلا بگریختی با صد حیل
ابلهی آوردت اینجا یا اجل
ای که عقلت بر عطارد دق کند
عقل و عاقل را قضا احمق کند
نحس خرگوشی که باشد شیرجو
زیرکی و عقل و چالاکیت کو
هست صد چندین فسونهای قضا
گفت اذا جاء القضا ضاق الفضا
صد ره و مخلص بود از چپ و راست
از قضا بسته شود کو اژدهاست