ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش
لیک کی داند جز او ماهیتش
این متن به بررسی مفهوم ماهیت و معرفت اشاره دارد. در آن بیان میشود که آثار و نشانههای رحمت الهی قابل مشاهدهاند، اما خود ماهیت و حقیقت آن تنها برای خداوند قابل درک است. به عبارتی، انسانها نمیتوانند به طور مستقیم ماهیت بسیاری از امور را درک کنند و بیشتر از طریق آثار و مثالها به شناخت آنها میرسند. همچنین، صحبت از ناتوانی انسانها در شناخت حقیقت و ماهیت امور مانند عشق، کمال و پیامبران است، و اینکه گاهی این ناتوانی به دلیل محدودیتهای عقل و فهم انسانی است. در نهایت، اشاره میشود که حقایق عمیق و خاص نیاز به درک عمیقتری دارند که فرای فهم عمومی است و فقط برای عدهای خاص روشن میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ظاهرست آثار و میوهٔ رحمتش
لیک کی داند جز او ماهیتش
هیچ ماهیات اوصاف کمال
کس نداند جز به آثار و مثال
طفل ماهیت نداند طمث را
جز که گویی هست چون حلوا ترا
کی بود ماهیت ذوق جماع
مثل ماهیات حلوا ای مطاع
لیک نسبت کرد از روی خوشی
با تو آن عاقل چو تو کودکوشی
تا بداند کودک آن را از مثال
گر نداند ماهیت یا عین حال
پس اگر گویی بدانم دور نیست
ور ندانم گفت کذب و زور نیست
گر کسی گوید که دانی نوح را
آن رسول حق و نور روح را
گر بگویی چون ندانم کان قمر
هست از خورشید و مه مشهورتر
کودکان خرد در کتابها
و آن امامان جمله در محرابها
نام او خوانند در قرآن صریح
قصهاش گویند از ماضی فصیح
راستگو دانیش تو از روی وصف
گرچه ماهیت نشد از نوح کشف
ور بگویی من چه دانم نوح را
همچو اویی داند او را ای فتی
مور لنگم من چه دانم فیل را
پشهای کی داند اسرافیل را
این سخن هم راستست از روی آن
که بماهیت ندانیش ای فلان
عجز از ادراک ماهیت عمو
حالت عامه بود مطلق مگو
زانک ماهیات و سر سر آن
پیش چشم کاملان باشد عیان
در وجود از سر حق و ذات او
دورتر از فهم و استبصار کو
چونک آن مخفی نماند از محرمان
ذات و وصفی چیست کان ماند نهان
عقل بحثی گوید این دورست و گو
بی ز تاویل محالی کم شنو
قطب گوید مر ترا ای سستحال
آنچ فوق حال تست آید محال
واقعاتی که کنونت بر گشود
نه که اول هم محالت مینمود
چون رهانیدت ز ده زندان کرم
تیه را بر خود مکن حبس ستم