نص وحی روح قدسی دان یقین
وان قیاس عقل جزوی تحت این
این متن به بررسی رابطه بین عقل و روح میپردازد و نشان میدهد که وحی و الهام الهی از روح قدسی نشأت میگیرد، در حالی که عقل انسانی محدود و جزئی است. عقل نمیتواند به طور کامل بر روح مسلط شود، اما از طریق روح، میتواند تأثیرگذار باشد. همچنین به مقایسه روح انسانی با ظروف طبیعی و نوری که در آنها وجود دارد، پرداخته شده و تأکید میشود که نور حقیقی و دائمی تنها در عالم بالاست، در حالی که نوری که در زمین است، موقتی و متغیر است. در نهایت، اشاره میشود که هر کس که درک عمیقتری از این معانی داشته باشد، ذاتش از افلاک و عالم بالا باشد و در اینجا مشکلات و چالشها به صورت سمبلیک از طریق تشبیه به دریا و ماهیها بیان شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نص وحی روح قدسی دان یقین
وان قیاس عقل جزوی تحت این
عقل از جان گشت با ادراک و فر
روح او را کی شود زیر نظر
لیک جان در عقل تاثیری کند
زان اثر آن عقل تدبیری کند
نوحوار ار صدقی زد در تو روح
کو یم و کشتی و کو طوفان نوح
عقل اثر را روح پندارد ولیک
نور خور از قرص خور دورست نیک
زان به قرصی سالکی خرسند شد
تا ز نورش سوی قرص افکند شد
زانک این نوری که اندر سافل است
نیست دایم روز و شب او آفل است
وانک اندر قرص دارد باش و جا
غرقهٔ آن نور باشد دایما
نه سحابش ره زند خود نه غروب
وا رهید او از فراق سینه کوب
اینچنین کس اصلش از افلاک بود
یا مبدل گشت گر از خاک بود
زانک خاکی را نباشد تاب آن
که زند بر وی شعاعش جاودان
گر زند بر خاک دایم تاب خور
آنچنان سوزد که ناید زو ثمر
دایم اندر آب کار ماهی است
مار را با او کجا همراهی است
لیک در که مارهای پر فناند
اندرین یم ماهییها میکنند
مکرشان گر خلق را شیدا کند
هم ز دریا تاسهشان رسوا کند
واندرین یم ماهیان پر فناند
مار را از سحر ماهی میکنند
ماهیان قعر دریای جلال
بحرشان آموخته سحر حلال
بس محال از تاب ایشان حال شد
نحس آنجا رفت و نیکوفال شد
تا قیامت گر بگویم زین کلام
صد قیامت بگذرد وین ناتمام