موسی آمد در مناجات آن سحر
کای خدا ایمان ازو مستان مبر
موسی در مناجات سحرگاه prayed میکند و از خدا میخواهد که ایمان مستان را از آنها نگیرد. او از خداوند درخواست میکند که پادشاهی کند بر کسی که اشتباهی کرده و دچار حیرت و غلو شده است. موسی میگوید که این علم برای او مناسب نیست و او باید پندارها را از خود دور کند. او اشاره میکند که کسی که میخواهد با اژدها مقابله کند، باید عصایی در دست داشته باشد که توانایی تبدیل به اژدها را داشته باشد. سرّ غیب را تنها کسانی میدانند که میتوانند به درستی سخن بگویند. دریا تنها برای مرغابی است و کسی که به دریا برود اما مرغابی نداشته باشد، غرق میشود و باید از خداوند یاری بخواهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
موسی آمد در مناجات آن سحر
کای خدا ایمان ازو مستان مبر
پادشاهی کن برو بخشا که او
سهو کرد و خیرهرویی و غلو
گفتمش این علم نه درخورد تست
دفع پندارید گفتم را و سست
دست را بر اژدها آنکس زند
که عصا را دستش اژدرها کند
سر غیب آن را سزد آموختن
که ز گفتن لب تواند دوختن
درخور دریا نشد جز مرغ آب
فهم کن والله اعلم بالصواب
او به دریا رفت و مرغآبی نبود
گشت غرقه دست گیرش ای ودود