چند چند آخر دروغ و مکر تو
خود نپرد جز دروغ از وکر تو
این شعر درباره دروغ و مکر است و نکاتی را درباره صداقت و حقیقت میگوید. شاعر ابتدا به انتقاد از دروغ میپردازد و میگوید که دروغ از ذات انسان خارج نیست. او به تمثیل خروسها اشاره میکند که راستگو و پاسبان آفتاب هستند و تلاش میکنند از حقیقت دفاع کنند. شاعر تأکید میکند که اولیا و پیامبران هم پاسبان حقیقت و اسرار الهی هستند. سپس به نقش اذان و نماز در زندگی انسانها اشاره میکند و بیان میکند که حتی یک خطای کوچک در ادای اذان میتواند عواقب بدی داشته باشد. همچنین به داستان معصومیتی اشاره دارد که تنها پاک و بدون خطا است و در تضاد با کسانی قرار میگیرد که از صداقت دور هستند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که در برابر قدرت و ثروت، انسان باید خود را فدای حقیقت کند و به دنبال صداقت و راستی باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند چند آخر دروغ و مکر تو
خود نپرد جز دروغ از وکر تو
گفت حاشا از من و از جنس من
که بگردیم از دروغی ممتحن
ما خروسان چون مؤذن راستگوی
هم رقیب آفتاب و وقتجوی
پاسبان آفتابیم از درون
گر کنی بالای ما طشتی نگون
پاسبان آفتابند اولیا
در بشر واقف ز اسرار خدا
اصل ما را حق پی بانگ نماز
داد هدیه آدمی را در جهاز
گر بناهنگام سهویمان رود
در اذان آن مقتل ما میشود
گفت ناهنگام حی عل فلاح
خون ما را میکند خوار و مباح
آنک معصوم آمد و پاک از غلط
آن خروس جان وحی آمد فقط
آن غلامش مرد پیش مشتری
شد زیان مشتری آن یکسری
او گریزانید مالش را ولیک
خون خود را ریخت اندر یاب نیک
یک زیان دفع زیانها میشدی
جسم و مال ماست جانها را فدی
پیش شاهان در سیاستگستری
میدهی تو مال و سر را میخری
اعجمی چون گشتهای اندر قضا
میگریزانی ز داور مال را