از انس فرزند مالک آمدست
که به مهمانی او شخصی شدست
انس فرزند مالک به مهمانی شخصی میرود و پس از صرف غذا متوجه میشود که دستارخوان آلوده شده است. به خادمه دستور میدهد که آن را در تنور بیندازد. مهمانان منتظر دود و سوختن دستارخوان میشوند، اما پس از یک ساعت، دستارخوان از تنور بیرون میآید و تمیز و سفید است. انس توضیح میدهد که چون پیامبر خدا (محمد) با دستان و دهان خود بر آن دستارخوان تبرک کرده، آن آسیب نمیبیند. او بر این نکته تأکید میکند که اعتماد به کریمان و اکرام ایشان ضروری است و اگر انسان به خدا اعتماد داشته باشد، از ترس و عذاب دور میشود. در نهایت، انس بر اهمیت صداقت انسانها، چه مرد و چه زن، تأکید میکند و میگوید که دلهای انسانها باید با صدق و محبت پر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از انس فرزند مالک آمدست
که به مهمانی او شخصی شدست
او حکایت کرد کز بعد طعام
دید انس دستارخوان را زردفام
چرکن و آلوده گفت ای خادمه
اندر افکن در تنورش یکدمه
در تنور پر ز آتش در فکند
آن زمان دستارخوان را هوشمند
جمله مهمانان در آن حیران شدند
انتظار دود کندوری بدند
بعد یکساعت بر آورد از تنور
پاک و اسپید و از آن اوساخ دور
قوم گفتند ای صحابی عزیز
چون نسوزید و منقی گشت نیز
گفت زانک مصطفی دست و دهان
بس بمالید اندرین دستارخوان
ای دل ترسنده از نار و عذاب
با چنان دست و لبی کن اقتراب
چون جمادی را چنین تشریف داد
جان عاشق را چهها خواهد گشاد
مر کلوخ کعبه را چون قبله کرد
خاک مردان باش ای جان در نبرد
بعد از آن گفتند با آن خادمه
تو نگویی حال خود با این همه
چون فکندی زود آن از گفت وی
گیرم او بردست در اسرار پی
اینچنین دستارخوان قیمتی
چون فکندی اندر آتش ای ستی
گفت دارم بر کریمان اعتمید
نیستم ز اکرام ایشان ناامید
میزری چه بود اگر او گویدم
در رو اندر عین آتش بی ندم
اندر افتم از کمال اعتمید
از عباد الله دارم بس امید
سر در اندازم نه این دستارخوان
ز اعتماد هر کریم رازدان
ای برادر خود برین اکسیر زن
کم نباید صدق مرد از صدق زن
آن دل مردی که از زن کم بود
آن دلی باشد که کم ز اشکم بود