قوم گفتند ای گروه این رنج ما
نیست زان رنجی که بپذیرد دوا
قوم میگویند که رنج و درد ما درمانی ندارد و این رنجی نیست که دوا بتواند آن را تسکین دهد. سالها به ما نصیحت کردند و هر لحظه بار رنج ما سنگینتر شد. اگر درمانی برای این بیماری وجود داشت، حداقل کمی از آن کم میشد. همچنین، وقتی که سده (یا سال جدید) میرسد، آب در دل نخواهد بود و حتی اگر دریا را هم بنوشیم، دیگر جایی برای تسکین نخواهد بود. در نهایت، این درد و تشنگی هیچگونه تسکینی نمییابد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قوم گفتند ای گروه این رنج ما
نیست زان رنجی که بپذیرد دوا
سالها گفتید زین افسون و پند
سختتر میگشت زان هر لحظه بند
گر دوا را این مرض قابل بدی
آخر از وی ذرهای زایل شدی
سُدّه چون شد آب ناید در جگر
گر خورد دریا رود جایی دگر
لاجرم آماس گیرد دست و پا
تشنگی را نشکند آن استقا