سَگِ زمستان جَمع گردَد اُستُخوانَش
زَخمِ سَرما خُرد گردانَد چُنانَش
دفتر سوم
این متن شعری هست که به بررسی مفاهیم مربوط به نیازها و خواستههای انسان، و اهمیت شکرگزاری از نعمتها میپردازد. شاعر در آن به تصویر سگی اشاره میکند که در زمستان استخوانش را جمع کرده و از سرما رنج میبرد. او فکر میکند که باید خانهای از سنگ بسازد تا در فصل سرما پناه داشته باشد. سپس شاعر به تأمل انسان در زمانهای مختلف و توجه به حرص و طمع او اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که در وقت نیاز، حرص انسان ممکن است او را به سمت کاهلی و ناامیدی بکشاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که شکرگزاری از نعمتها و بهدست آوردن آگاهی از آنها بهتر از تنها داشتن نعمت است. او میگوید نعمتها ممکن است باعث غفلت شوند، اما شکرگزاری انسان را به یاد خداوند میاندازد و میتواند او را از حالت بیتوجهی خارج کند. تجربه شکرگزاری میتواند باعث ایجاد ارتباطات عمیقتر و اشتراکگذاری نعمتها با دیگران شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سَگِ زمستان جَمع گردَد اُستُخوانَش
زَخمِ سَرما خُرد گردانَد چُنانَش
کو بگویَد کین قَدرِ تَن که مَنَم
خانهای از سَنگ بایَد کَردَنم
چونَک تابستان بیایَد مَن بِچَنگ
بَهرِ سَرما خانهای سازَم زِ سَنگ
چونَک تابستان بیاید از گُشاد
اُستُخوانها پَهن گردَد پوست شاد
گویَد او چون زَفت بینَد خویش را
دَر کُدامین خانه گُـنجَم اِی کیا
زَفت گردَد پا کِشَد دَر سایهای
کاهِلی ، سیری ، غَری ، خودرایهای
گویَدَش دِل خانهای ساز اِی عَمو
گوید او در خانه کی گُنجَم بِگو
اُستُخوانِ حرصِ تو دَر وقتِ دَرد
دَرهَم آیَد خُرد گردَد دَر نَوَرد
گویی اَز توبه بِسازَم خانهای
دَر زِمستان باشُدَم اِستانهای
چون بِشُد دَرد وُ شُدَت آن حِرص زَفت
هَمچو سَگ سودای خانه از تو رَفت
شُکرِ نِعمت خوشتَر از نِعمت بُوَد
شُکرباره کِی سوی نِعمت رَوَد
شُکرِ جان نِعمت وُ نِعمت چو پوست
زآنک شُکر آرد تُرا تا کوی دوست
نعمت آرَد غفلَت و شُکر اِنتِباه
صیدِ نعمت کُن بِدامِ شُکرِ شاه
نعمتِ شُکرت کُنَد پُر چَشم و میر
تا کُنی صَد نعمت ایثارِ فَقیر
سیر نوشی اَز طَعام و نُقلِ حَق
تا رَوَد از تو شِکَمخواری وُ دَق