قوم گفتند ای گروه مدعی
کو گواه علم طب و نافعی
در این متن، گروهی از افراد به کسانی که ادعاهای نادرست درباره علم و تواناییهایشان دارند، اعتراض میکنند. آنها میگویند که این افراد به خواب و خوراک مشغولند و مانند دیگران در گمراهی زندگی میکنند. این گروه تأکید میکند که اگر کسی واقعاً دانش و آگاهی دارد، باید به متانت و صبر عمل کند و از درگیریها دوری کند. در واقع، آنها اشاره میکنند که علم و فضیلت حقیقی نیازمند خودآگاهی است و نباید به جستجوی مدعاهای نادرست پرداخت. همچنین، اشاره به اهمیت طبیبها و نیاز به احترام به آنان دارد، زیرا درک و بصیرت در زندگی ما از سوی آنان به ما منتقل میشود. در نهایت، به يک ندا از سوي آفتاب اشاره شده که باید از کوری خود خارج شویم و حقیقت را جستجو کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
قوم گفتند ای گروه مدعی
کو گواه علم طب و نافعی
چون شما بسته همین خواب و خورید
همچو ما باشید در ده میچرید
چون شما در دام این آب و گلید
کی شما صیاد سیمرغ دلید
حب جاه و سروری دارد بر آن
که شمارد خویش از پیغامبران
ما نخواهیم این چنین لاف و دروغ
کردن اندر گوش و افتادن بدوغ
انبیا گفتند کین زان علتست
مایهٔ کوری حجاب ریتست
دعوی ما را شنیدیت و شما
مینبینید این گهر در دست ما
امتحانست این گهر مر خلق را
ماش گردانیم گرد چشمها
هر که گوید کو گوا گفتش گواست
کو نمیبیند گهر حبس عماست
آفتابی در سخن آمد که خیز
که بر آمد روز بر جه کم ستیز
تو بگویی آفتابا کو گواه
گویدت ای کور از حق دیده خواه
روز روشن هر که او جوید چراغ
عین جستن کوریش دارد بلاغ
ور نمیبینی گمانی بردهای
که صباحست و تو اندر پردهای
کوری خود را مکن زین گفت فاش
خامش و در انتظار فضل باش
در میان روز گفتن روز کو
خویش رسوا کردنست ای روزجو
صبر و خاموشی جذوب رحمتست
وین نشان جستن نشان علتست
انصتوا بپذیر تا بر جان تو
آید از جانان جزای انصتوا
گر نخواهی نکس پیش این طبیب
بر زمین زن زر و سر را ای لبیب
گفت افزون را تو بفروش و بخر
بذل جان و بذل جاه و بذل زر
تا ثنای تو بگوید فضل هو
که حسد آرد فلک بر جاه تو
چون طبیبان را نگه دارید دل
خود ببینید و شوید ازخود خجل
دفع این کوری بدست خلق نیست
لیک اکرام طبیبان از هدیست
این طبیبان را به جان بنده شوید
تا به مشک و عنبر آکنده شوید