پس همینجا دست و پایت در گزند
بر ضمیر تو گواهی میدهند
این متن دربارهٔ تأثیرات منفی خشم و ظلم بر روح و روان انسان است. شاعر به این نکته اشاره میکند که در زمان خشم و دعوا، ضمیر افراد به گواهی و شواهد بر میخیزد و رفتار انسان را تحت تأثیر قرار میدهد. او تأکید دارد که در این شرایط، درد و رنج ناشی از ظلم، خود را نشان میدهد و انسان را به سمت آتش و عذاب میبرد. در پایان، شاعر به این نتیجه میرسد که نفوذ نفس و خشم موجب میشود که انسان به ثمرات بد اعمالش برسد، و از خداوند میخواهد که در روز Judgment به او کمک کند. بهطور کلی، متن به ما یادآوری میکند که در درون ما نشانههایی از رفتارهایمان وجود دارد و ضرورت کنترل نفس در مواقع خشم و کینهورزی را مطرح میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
پس همینجا دست و پایت در گزند
بر ضمیر تو گواهی میدهند
چون موکل میشود بر تو ضمیر
که بگو تو اعتقادت وا مگیر
خاصه در هنگام خشم و گفت و گو
میکند ظاهر سِرت را مو به مو
چون موکل میشود ظلم و جفا
که هویدا کن مرا ای دست و پا
چون همیگیرد گواه سِر لگام
خاصه وقت جوش و خشم و انتقام
پس همان کس کین موکل میکند
تا لوای راز بر صحرا زند
پس موکلهای دیگر روز حشر
هم تواند آفرید از بهر نشر
ای بهدَه دست آمده در ظلم و کین
گوهرت پیداست حاجت نیست این
نیست حاجت شهره گشتن در گزند
بر ضمیر آتشینت واقفاند
نفس تو هر دم بر آرد صد شرار
که ببینیدم منم ز اصحاب نار
جزو نارم سوی کلِّ خود روم
من نه نورم که سوی حضرت شوم
همچنان کین ظالمِ حقناشناس
بهر گاوی کرد چندین التباس
او ازو صد گاو بُرد و صد شتر
نفس اینست ای پدر از وی ببُر
نیز روزی با خدا زاری نکرد
یاربی نامد ازو روزی به دَرد
کای خدا خصم مرا خشنود کن
گر منش کردم زیان تو سود کن
گر خطا کشتم دیت بر عاقلهست
عاقلهٔ جانم تو بودی از الست
سنگ میندهد به استعفار دُر
این بود انصافِ نفس ای جانِ حُرّ